حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
76
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
و باقى اقسام تنفس چون نفس متصب و نفس متعب و غير ذلك ان شاء اللّه تعالى در باب نون در جايگاه خود بيايد تنعنع بفوقانى و عينين مهملتين و نونين مفردتين بر وزن تململ آنست كه بسببى از اسباب تردد در كلام عارض شود و باعتبار اسباب از تعتعه كه در فصل عين مهمله مذكور شد خاصتر معلوم مىشود فافهم و تسميه اين هر سه علت نيز بمساعدت معانى لغويه است فصل سيزدهم در فوقانى با واو مشتمل بر دو مرض توته بضم اول و سكون ثانى و فتح فوقانى ثانى و هاء موقوفه در ماهيت آن اطبا را اختلافست گروهى و منه السمرقندى برانند كه عبارت از بثرهايست متقرحه كه اكثر در عمق خد و رخساره رو نمايد و گاهى بر سبيل ندرت در فرج و مقعد نيز پديد آيد و عند البعض غده بزرگ كه در اجزاء عاليه عنق مفروش و منبسط باشد بدين نام اشتهار دارد و علامه شيرازى نوشته كه مراد از ان غدد كثيره است و بالجمله حدوث وى از خلط غليظ كه با حدّت بود دست دهد لهذا مائل بعمق و متقرح بود توثه بفوقانى و واو و مثلثه و هاء موقوفه بر وزن توته گوشت پاره سرخ مائل الى سواد ما رخوة الجوهر سخيفة الجرمست كه اكثر در باطن جفن اسفل و گاهى درون سوء پلك بالا به شكل توت متعلق و آويزان بود لهذا بدين اسم موسوم شده و بنهج بواسير عميا دوامى مىباشد چه گاهى از ان هيچ نيالايد و گاهى خون سرخ يا سياه على حسب اختلاف المادة ترشح نمايد انتباه علت كثرت حدوث آن در پلك زيرين تولد آن از خون غليظ فاسد محترقست فافهم فائده گاهى عروض اين مرض در طبقه ملتحمه اخذا من الماق الاكبر بطريق ظفره صورت بندد هذا و بالجمله آن را كه در پلك بود اسفل باشد يا اعلى ؟ ؟ ؟ توته الجفن نامند و آن را كه در ملتحمه باشد توته ملتحمه خوانند و اگر در لفظ مذكور بدل هاء موقوفه تحتانى بسبب ثبت يابد على ما مر فى فصل الواو من باب الموحدة قسمى از بواسير باشد و وجه تسميه تينك العلتين بذينك الاسمين غنى عن البيان فصل نوزدهم در فوقانى با هاء مشتمل بر سه مرض تهوع بفوقانى و هاء و واو مشدده و عين مهمله بر وزن تنفس عبارت از انست كه در معده حركتى مانا بحركة قى واقع شود اما چيزى مندفع نشود چه در اين هنگام معده فقط به حركت مىگرايد تا آنچه در طبقات وى منصوب شده از راه دهان مندفع سازد ليكن از قبل مدفوع اعنى ماده امتلا حركت نبود و در منفرد مسكن خود مستقر و ساكن بود زيرا كه اگر ماده هم حركت كند قى عارض گردد و من هاهنا تبين الفرق بين القى و التهوع فافهم و گاهى حركت قويه را بقى مخصوص دارند و ضعيفه را به تهوع چه در حين قوت حركت مذكوره بالضرور ماده مسطوره متحرك شده مستخرج گردد و حدوث تهوع از قوة اسباب مذكوره