حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

75

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

مفردتين بر وزن تسربل بمعنى بيقرارىست و فى الحقيقهء عرض مرض ديگر باشد و عند الاستحكام و التقرر على سنه اغراض الآخر براسه مرض گردد و ململه على ما يجيئ فى باب الميم بعون الله الملك العليم از اسامى ويست و تملّل بفوقانى و ميم و دو لام كه اول اينان مشددست بر وزن تمرط تململ ست تمطّى بفوقانى و ميم مفتوحتين و طاء مهمله مشدده مكسوره و تحتانى ساكنه آنست كه بنا بر اجتماع ابخرهء غليظه در تمامى بدن حالتى دست دهد كه انسان بنا بر آن مضطر بسوى كشيدن بدن اعلى بسوى بالا و التواى آن و اقامت هر دو دست گردد و فارسى وى خميازه است و بالجمله از امراض معدى و پائين تثارب سهلة الزوال و بر تقدير كثرت وقوع مقدمهء علل ماديه است و فى تسمية هذه العلل الثمانية تعاون اللغت فتفحص فصل هفدهم در فوقانى با نون مشتمل بر سه مرض تناثر بفوقانى و نون و الف و مثلثه و راء مهمله بر وزن تساقط عبارت از ريختن و پاشيدن موى سر در ابرو و غير ذلك و مرادف تساقط الشعر و تمرطست و گاهى فيما بين تناثر و تمرط بمتفرق بودن تناثر و موضع مجتمع گرفتن تمرط مىكند هذا فائده تكوين و توليد مواد بخار دخانىست كه در مسام منعقد مىشود و على الدوام مدد به او همى رسد پس در حين فتور در انعقاد بخار با وجود قصور در مدد مادهء فساد در معدد ؟ ؟ ؟ نمايد حدوث تناثر بحصول انجامد و علت مذكوره از نقصان غذا و تخلخل جلد و ضيق مسام از كثافت و يبوست بشره باشد يا از رطوبت لزج بلغمى و اجتماع ماده خبيثه زير پوست انسان و استيلاء رطوبة مرسله بر ان و ثبوت سعفه و وجود قرحه بهم رسد و اسباب ما تقدم و خشكى تن و نرمى جلد و باريكى موى بدن و يبوست مزاج و جعودة شعور و شدت سواد و غلظت آنها بدستور و وقت موها و فقدان آثار يبوست آنجا و وجود امارات داء الثعلب و حصول علامات استيلاء رطوبت و تحقق سعفه و تقرر قرحه بر آن گواهى دهد و نوعىست از تناثر كه لكثرة عروضه للنعامة كه به فارسى بشترمرغ مشهورست بعلة نعامه اشتهار دارد و وى آنست كه با وصف تناثر و تساقط موها من حيث اللين بابريشم مشابهه باشند و پوست آن موضع بنا بر شدت ملائمت به پوست طائرى كه مويها او را كنديده باشند مانا بود و رنگ بشره در اين نوع بزردى گرايد و حدوثش عقب امراض حاده رو نمايد تنفّس الصّعداء تنفس بفوقانى و نون و فاء مشدده و سين مهمله بر وزن تملل و بمعنى دمزدن و صعداء بصاد و حين مهمله و الف ممدوده بر وزن حمراء ماخوذ از صعود بمعنى بالا رفتن‌ست و بالجمله مراد از ان نفس ممددست و حدوث وى از آفت آلات تنفس مانند ورم يا مزاحمت و ضغطهء آن يا انصباب مواد و امثال آن دست دهد