حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
73
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
و سين مهمله مشدده و راء مهمله بر وزن تكدر حالتىست كه انسان در ان اختلاف برد و نخس در جلد و عضل دريابد و در اكثر مقدمه تپ باشد و ترجمه آن به فارسى اندام ؟ ؟ ؟ مكنىست و به يظهر وجه التسمية فتامل فصل پانزدهم در فوقانى با لام مشتمل بر دو مرض تلافيف الامعاء پوشيده نماند كه تلافيف بفوقانى و لام و الف و فائين كه فيما بينهما تحتانيست بر وزن تعاريجست و تلافيف الامعا تعاريج الامعا و مر فى فصل العين من هذا الباب و وجه تسميه اين علت باسمين مذكورين از معنى لغوى آنها ظاهرست تلكع بفوقانى و لام و كاف مشدده بر وزن تكسر ورمىست كه بالا روى چيزى مانا بحرق نار ظاهر گردد و اين اسم اگر از لكع بالفتح كه بمعنى چسپيدن چرك بر اندامست ماخوذ باشد بعيد نيست فافهم و الله اعلم فصل شانزدهم در فوقانى با ميم مشتمل بر هشت مرض تمتمه بفوقانيتين مفتوحتين و بينهما ميم ساكن و بعد فوقانى ثانى ميم مفتوح دوم « 1 » عبارت از انست كه در حين سخن گفتن تردد در كلام به تكلم فوقانى عارض گردد اعنى بار بار حرف تاء فوقانى بر زبان رود و اين مرض اكثر خلقى و لاعلاج بود تمدد بفوقانى و ميم دوالين مهملتين كه اول اينان مشدده است بر وزن تشنج در ماهيت آن اطبا را اختلاف ست شيخ الرئيس مىنويسد كه تمدد مرضىست آلى كه قوت محركه را از قبض اعضاء آليه كه از شان آنها انقباضست مانع آيد و عامست از آنكه مانع الانبساط باشد يا نباشد و عند البعض عبارت از متشنج شدن عصب از جانبينست لهذا عضو متمدد راست مىماند و بجاى از جوانب نمىگردد هذا و پوشيده نماند كه مولانا سمرقندى در اسباب و علامات در تعريف اين مرض همين معنى ثانى نوشته و گفته كه مرض مذكور بمعنى مزبور ضد تشنجست و شارح رح تمسكا عما قال فاضل الاطباء جالينوس فى تفسير كلام الامام الاوحد البقراط كه كار صاحب تمدد تا يوم رابع كه روز بد باحورى امراض حاده جداست به هلاكت مىانجامد و اگر بتقدير قدير از روز چهارم متجاوز گردد صحت دست دهد چه وى مركب از تشنج خلقى و قدامىست پس بنا بر احديته آن تسميه به تشنج بسيط طبيعت متحمل تعب آن نباشد لهذا بحران وى روز چهارم باشد گفته كه بر اين تقدير تمدد مركب از دو تشنج باشد نه ضد ان اما على ما نقل عن الشيخ ضدية آن مر تشنج را مسلم الثبوتست و حكيم يوسف در بحر الجواهر و مؤلف رح در اين رساله نيز در اين باب متابعه شارح اسباب نمودهاند و در خاطر فاتر اين عاصى بانواع المعاصى چنان مخطور مىشود كه تضاد حقيقى فيما بين مرضين مذكورين بر مذهب شيخ اصلا متصور نيست چه تشنج على ما مر عبارت از منع نمودن انبساطست و مراد از تمدد منع نانمودن انبساط نيست و كلام شارح كه تمدّد
--> ( 1 ) و هاء موقوفه و تمتام ايضا بفوقانيتين مفتوحتين و بينهما ميم ساكن و بعد فوقانى ثانى الف و ميم دوم