حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

72

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

عبارت از انست كه بسببى از اسباب ابخره ماده لذاعه از بدن صعود نمايند و باعضاء مسطوره رسيده بنا بر احراق غشاء مجلل آنها و بتخفيف و اغناء رطوبات كه اتصال اجزا با ويست باحداث تقشر اعنى انفصال قشور خفيفه پردازند و خاصهء اين مرض‌ست كه چون بخرقه بمالند پوستهاى باريك سپيد مانا به پوست پياز بىدرد از ان جدا شوند تقيح بفوقانى و قاف و تحتانى مشدده و حاء مهمله بر وزن تقشرست و اين لفظ على ما يفهم من كلام الامام الاوحد بقراط اگرچه عام و دال بر اجتماع هر ورم و متقيح شدن ويست و منه تقيح الطحال اما در عرف عامهء اطبا باستعمال خاص بر اجتماع مده در فضاء صدر كه عبارت از آن موضعست كه فيما بين سينه و شش واقعست بهر سبب كه باشد چون انفجار ذات الصدر يا ذات الرّيه يا ذات الجنب اطلاق يابد و حال مبتلا بدين بلا به حال مسلولان ماند چه از تنگى نفس و سرفه خشك و حمى و قى خالى نباشد لهذا ويرا نيز از سل شمرده‌اند و حرارت و سوزش سينه و آواز حركت مده و احساس تمدد خاصه ويست و موضع ريم از ثقل و درد و تمدد و خشك شدن خرقه مبلول كه بر سينه نهند و امثال آن هويدا گردد فائده ريم سينه اكثر به نفث مندفع شود چه مفرغ طبيعى وى ريه است و گاه باشد كه در وريد شريانى كه ممر غذاء ريه است شده بجگر درآيد و از انجا اگر رقيق بود به راه مثانه و الا بسوى امعا مندفع شود و ازينجاست كه در نفث المده ظهور ريم در بول و براز به شرط سلامتى مجارى محمود و دليل توجه ماده بجگر دانسته اند و درين هنگام بنا بر عبور مده بر دل خفقان قليل به عليل رو نمايد فافهم ذلك و خوفا عن الاطناب در اين مقام بتلخيص كلام اكتفا نموده شد و بقى خبايا فى زوايا من اراد الاطلاع فليرجع الى المطولات پوشيده نماند كه نزد بعضى قيح مرادف مده است و بعضى به تغاير قائل گشته مىنويسند كه ماده كه در اورام استحاله يابد اگر صورت خلطيهء وى هنوز باقى باشد قيح نامند و الا مده خوانند و زرداب رقيق كه از قرحه بيالايد صديد نام دارد و باشد كه بسبب سوداويه قرحه صديد ضارب الى سواد ما باشد و تسميهء اين هر چهار علت بمساعدت معانى لغويه آنهاست فافهم انتباه اين مرض را اخفان المده فى الصدر نيز گويند چه بنا بر غلظ ماده و لزوجت آن و كثافت حجاب محيط ريه و ضعف قوت انسان ريم محتقن در سينه بماند و به نفث رو بخارج نيارد فصل چهاردهم در فوقانى با كاف مشتمل بر دو مرض تكدر بفوقانى و كاف دال مهمله مشدده و راء مهمله بر وزن تقيّح رمد خفيف ست و از آنكه طبقهء ملتحمه در اين مرض بنا بر ورم بكدورت گرايد بدين اسم اشتهار دارد و اللّه اعلم و فرق در تكدر در مدور اثناء ذكر رمد بعون اللّه الصمد مذكور خواهد شد تكسر بفوقانى و كاف