حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
71
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
خواهد شد پديد آيد تقشر القلب پوشيده نماند كه تقشر بفوقانى و قاف و شين معجمه و راء مهمله بر وزن تقلع در اصل بمعنى پوستدار شدنست و تقشر القلب در عرف خاص آنست كه انسان چنان احساس نمايد كه دل ويرا مىيخراشند و بنا بر شدت الم بيهوش افتد و از آنكه سبب وى ضعيف باشد فى الفور به هوش آيد و عروض اين علّت بشخصى بود كه مدتى باسهال صفراوى گرفتار باشد به حدى كه رطوبات رذاوله و رطوبات قريبة العهد بالانعقاد رو باستفراغ آورده باشند و چون حالت مذكوره اعنى استفراغ رطوبات مسطوره بدل عارض گردد و حدوث تقشر آن بعليل دست دهد يا فضلهء حاده از دماغ بدل ريزد و بدان سبب حدوث انجراد و تقشر وى صورت بندد و از آنكه در حين اسهال صفراوى و متقشر شدن قلب بسيار بعيد و انصباب فضله دماغ بر دل نهايت نادرست زيرا كه قلب بنا بر شرافت خود قابليت آن ندارد كه رطوبات وى باستفراغ گرايد و عليل بسلامت ماند بلكه هلاكت بيمار بر اين حالت تا به كار سبقت نمايد و كذلك فضول دماغى اگر رو بقلب نهند بدفع طبيعت بمعاونت سعال مندفع شوند چه انصباب اينان بر ان از ممر ريه باشد مگر آنكه طبيعت بدرجه اتم ضعيف شود و قادر بر دفع نباشد كه در اين هنگام انصباب مذكور بمنصه ظهور رسد و فى الحال عليل رخت اقامت بدار القرار كشد شارح اسباب و علامات نوشته كه در اين مقام مراد از قلب معده است چه اسهال صفراوى كه بسبب انصباب صفرا بر معده باشد گاهى به حدى رسد كه بابخرار خمل معده انجامد و عليل چنان پندارد كه قلب وى متقشر و منجرد مىگردد زيرا كه فيما بين قلب و معده خاصه فم آن قرب و مشاركت بينست لهذا درد فم معده را كما سيجئ فى باب الواو ان شاء اللّه تعالى بوجع الفواد موسوم ساختهاند و ايضا انصباب فضول دماغى بر وى سهل الحصول بل كثير الحدوث ست تامل و بالجمله در حين ظهور حال مزبور بنا بر الم و اذيّت و ضعف قوت ماسكه و انحلال وى تعطف و شكنج در رو نمايد و از مواضع مختلفه بدن عرق بسيار پديد آيد تقشر اللسان و الحنك و الشدقين و العمور پوشيده نماند كه لسان بالكسر به زبان تازى زبانست و حنك بفتح حاء مهمله و نون و سكون كاف سقف على دهان كه به فارسى كام گويند كذا فى المقائس و المغرب و از ابن اعرابى در مغرب منقولست كه فقم سقف اعلى فمست و حنك مقابل آن و مانا كه مراد صاحب صحاح كه الحنك ما تحت الذقن گفته همينست و شدق بكسر شين معجمه و بفتح نيز آمده و فتح دال مهمله و سكون قاف كنج دهان و تثنيه وى شدقان و اشداق جمع آنست و عمر بفتح عين مهمله و ميم و راء مهمله گوشت ما بين دندانست و عمور بالضم جمع آن هذا اكنون بايد دانست كه تقشر اين اعضا