حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
70
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
و قاف و لام مشدده و صاد مهمله بر وزن تقرح عبارت از جمع شدن و با هم پيوستن عضوست بهر سبب كه باشد و گاهى به تخصيص بر تشنج امتلائى كه از مادهء بارده بلغم باشد يا سودا دست دهد اطلاق يابد چنانچه در اثناء ذكر تشنج امتلائى بوضوح پيوسته فتذكر و تسميه اين علت بحسب معنى لغوىست تقلب النفس بفوقانى و قاف و لام مشدده و موحده بر وزن تقلص مضاف الى لفظ النفس بر سبيل اشتراك لفظى گاهى بر غثيان لازم و گاهى بر ذهاب شهوت غذا و بطلان آرزوى طعام اطلاق يابد هذا اكنون بايد دانست كه سبب اين علت گاهى اخلاط فاسده باشند كه بكيفيت رديّه يا كميت مشقله باذيت معده پردازند و اخلاط موصوفه يا در معده متولد شوند يا از اعضاء ديگر چون كبد و طحال و مراره بر ان ريزند و طبقات وى آن را تشرب نمايند و در اين هنگام آفت اعضاء مسطوره گواه باشد لهذا اين نوع را زبونتر از اوّل دانستهاند و باشد كه اخلاط فاسده از تمامى بدن بر معده منصب گردد و حدوث اين نوع در حميات خاصه در آنكه ماده وى صفرا باشد صورتپذير مىشود و بالجمله اگر در شركى احيانا قى شود بعد آن تا انصاب ماده جديده تسكين تا يابد و اخلاط مولده اين علة اگر حاره بوند التهاب و عطش و مراره ما يخرج ما بقى و اگر بارده بوند نفخ و قراقر و حموضت قى يا ملوحت يا حلاوت آن شاهد بود و حموضت قى در سوداوى ظاهرست و در بلغمى بنا بر ضعف هضم باشد و ايضا استحاله بلغم حلو به خون وقتى باشد كه از مسلك عروق بمعده رسد فافهم ذلك فانه يندفع منه شى و گاهى فساد غذا كميت كان او كيفية و گاهى سوء تدبير در اكل و گاهى سوء مزاج معده و ضعف آن و گاهى بحران امراض مادى موجب اين مرض گردد و اسباب ما تقدم و امارات سوء مزاج معده و وقوع علّت در روز باحورى و در امراض مادى خاصه حاره بر ان گواهى دهند انتباه عروض علّت مزبوره از اسباب مسطوره مشروط به آنست كه سبب خفيف در طبقات معده غائص و بضم آن مائل باشد چه در حين قوت سبب بر تقدير غوص تهوع يا الم شديد و در صورت غائص نابودن قى يا غثيان غير لازم لازم باشد فائده حدوث اين مرض و كذلك عروض اخوان آن گاهى از ديدان معده صورت بندد و از امارات ديدان هويدا گردد و تسمية تلك العلة بذلك الاسم مجرد اصطلاح فافهم تقلع الاظفار مخفى نماند كه تقلع بفوقانى و قاف و لام مشدده و عين مهمله بر وزن تقلب بمعنى كنديده شدنست و تقلع الاظفار در اصطلاح اطبا آنست كه بسبب فرط استيلاء رطوبت بر سر انگشتان و استرخاء آن يا بنا بر حدت خون آنجا و فساد منابت اظفار ناخن از بيخ بركنده شود و ؟ ؟ ؟ اذن بىدرد و ثانى بالم شديد يار باشد و درد اخس كه در حرف مهمله دال بعنايت ذو الجلال مذكور