حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

56

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

فصل دوم در فوقانى با موحده مشتمل بر دو مرض تبثر بفوقانى و موحده و مثلثه مشدده و راء مهمله بر وزن تاكل عبارت از ظهور بثورست بر ظاهر بدن بود چون نمله و جاورسيه و لبنى و امثال آن يا در باطن آن مانند بثور مرّى و معده و كبد و اشباه اينان آن را كه بر ظاهر تن باشد ظاهره نامند و آن را كه در باطن وى بود باطنه خوانند بعلاماتى كه جهت بثور هر عضو مخصوص و در كتب قوم مسطورست بوضوح مىانجامد و بالجمله اگر حاره بود و اكثر همين‌ست بسوزش و التهاب محل به شرط ذى حسن بودن عضو و نافض و قشعريره و تب و تنگى نفس و سرفه و خروج قشور قيح از قى و براز بحسب موضع يار باشد و وجه التسمية بين لا يحتاج الى البيان تبرته بفوقانى و موحده مكسورتين و راء مهمله ساكنه و فوقانى ثانى مفتوحه و هاء موقوفه ابريه بعضى حرازست و ابريه در باب الف مذكور شد و حراز در حاء مهمله ان شاء اللّه تعالى بيايد فصل سوم در فوقانى با مثلثه مشتمل بر دو مرض تثاءب بفوقانى و مثلثه و همزه و موحده بر وزن تبثر و بعضى بنا بر ؟ ؟ ؟ تجنيس بعضى باضافه الف بعد مثلثه و همزه مضمومه بر وزن تدارك مىخوانند و بهر صورت تسطير واو خطاى محض‌ست و بالجمله وى قسميست از تشنج خفيف كه بعضلات فكين بنا بر احتباس ابخره در ان غانر شود انساجيت دفع ابخره مذكوره مضطر بفتح فم گردد و اما حالت مذبوره بسرعت و دست زدن پرهيزد چه حدوث آن از ابخره رياحيه سريعست به تحليل صورت بندد و باشد كه تارهاى قيام نمايد و كوزهء دهن مفتوح بماند هذا و علت مسطوره از امراض معديست و سميه حسب معنى لغوى و طريق حدوثش اينست كه بخارات غير منهضمه باعضاء سر و عضلات فكين و شفتين توجه نمايند و بنا بر برودت محل اكتساب غلظت فرمايند و طبيعت بدفع آنها پردازد و به قوت اراديه استمداد نمايد پس لاجرم كار انسان بفتح فم انجامد هذا اكنون بايد دانست كه تثاءب كثير مرض‌ست و قليل آن خالى از خطر و عارى از حذر نيست چه حدوث اين علت توجه فضول رويه باعضا عاليه است چنانچه وجود عطسه دليل دفع مواد دماغيه بخارج لذا قال صاحب الشرح سيد الانام عليه و إله الصلاة و السلام العطاس من الرحمن و التثاءب من الشيطان و بالجمله عروض دير الاخير دانند و چشم بهى از ان مطلق ندارند و به فارسى ويرا فازه نامند و دهن‌دره خوانند تثقب الاسنان عبارت از وى سوراخ شدن دندان‌ست چه ثقب بفتح مثلثه على ما قال الجوهرى بمعنى سوراخ و تفعل على ما ذكر فى كتب التصريف بمعنى اتصاف شى باصل فعل آمده و حدوث اين مرض اكثر از تولد ديدان در دندان رو نمايد و گاهى از نفوذ رطوبت رويه متعفنه در ان كه با فساد روح انجامد و استيلاء يبوست بدان كه با فناء رطوبت اصليه ماسكه اجزاء اينان پردازد دست دهد و قسم اخير بمشايخ و ناقهين و كسانى كه بوجهى من الوجوه در ابدان ايشان تحليل قوى راه يافته باشد