حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

57

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

كثير العروض‌ست فصل چهارم در فوقانى با حاء مهمله مشتمل بر دو مرض تحجّر بفوقانى و حاء مهمله و جيم و راء مهمله بر وزن تنقب در اصل بمعنى حجر گشتن و سنگ شدنست چه تفعل على ما يظهر من مطالعة كتب التصريف بمعنى صيرورت هم آمده و در اصطلاح اطبا تارة بر فزونى غير طبيعى كه بر بدن ظاهر شود و سخت گردد و اخرى بر ورم صغير كه در اجفان رو نمايد و به تحجر و انجماد گرايد اطلاق يابد و از آنكه مانا بدانه عدس باشد عدسيه نيز گويند و مادهء آن از ماده برده كه در باب موحده مذكور شد غليظتر باشد چه ماده بردهء بلغمى بود و مادهء اين سوداء غليظه كه لطيف آن به علت سخافت جلد پلك به تحليل رفته باشد مىباشد هذا اكنون بايد دانست كه آنچه ازين علت صنوبرى شكل مانا بدمل بود ويرا عامه كدكدوومل گويند چنانچه در باب كاف ان شاء الله تعالى مذكور خواهد شد فانتظر تحرك الاسنان و حليته غنى عن البيان و كذلك ماهيته و هى على ما لا يخفى محتاج تسطير و مفتقر تحرير نيست لهذا از ان اعراض نموده بذكر اسباب مولده آن مىپردازد و از آنكه تحرك الاسنان بالآخره بسقوط دندان مىانجامد و هر دو اعنى تحرك و سقوط را در علت تولد اتحاد مىباشد سقوط نيز در اثناء ذكر اسباب بيان يابد بايد دانست كه چون اسنان صبيان در اصل خلقت ضعيف و صغير مىباشند و بدان قوت نباشند كه طحن اشياء صلبه كه در كبرسن بدان حاجت افتد نمايند و فساد شير كه سريع العفونت و سهل الاستحاله است نيز به تضعيف و افساد اينان مىپردازد طبيعت باذن خالقها جلشانه و عظم برهانه مادهء تولد اسنان قويه پيش خود بر سبيل اذخار مهيا دارد تا عند الحاجت به كار آيد و در حين افتقار بدندان قوى ثقبه را در ان سن ضعيف مرتكز باشد متسع سازد و دندان موصوف بجنبش آورده ساقط گرداند و از مادهء مسطوره سنى كه مناسب وقت باشد متولد گرداند هذا و پوشيده نماند كه حدوث تحرك اسنان در شبان از ضعف گوشت بن دندان سبب نارسيدن غذا بدان يا استرخاء آن بنا بر قلت غذا و استيلاء رطوبت مرخيه على هذا يا انصباب فضلهء بر لثه كه گوشت آن را خوردهء ناقص سازد و در استحكام اصول اسنان فتورى راه يابد يا غلبهء رطوبت رقيقه مرخيه بر لثه و عصبه ممسكه سن به حدى كه ويرا سست و مسترخى سازد و يا اماس گرم لثه كه بانفصال آن از ديدان پردازد يا سقطه قويه كه برو اتفاق افتد يا ضربه شديده كه بر وى واقع شود بمنصه ظهور مىرسد و اول با لاغرى بدن و غور عيون يار باشد و از آفات لثه به او هيچ نباشد و دوم با بياض لثه و عدم امارات رطوبت بود و سوم با علامات نزله و حرارت دماغ دست دهد و در چهارم لثه مسترخى و مترهل بود و باشياء حاره و بارده متضرر گردد و در حين تكلم كوزهء دهن بلرزد و در اصول اسنان بيمار احساس برودت نمايد و دندان فربه و لعاب از دهان على الدوام سائل باشد و در پنجم