حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
48
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
بقرانيطس باشد و اين تسميه از قبيل تسميه شى باسم عرض لازمست چه مرض فى الحقيقت تسخن و ترفق روح باصره است نه بغض فافهم فصل دهم در موحده با كاف و فيه ايضا مرض واحد بكم بضم اول و سكون ثانى و ميم علتىست كه با وى انسان قادر بر تكلم نباشد و فارسى وى گنگيست و صاحبش را بتازى ابكم بر وزن احسن و بكم بر وزن حسن و بكيم بر وزن شريف نامند و به فارسى گنگ بالضم خوانند و تساعده اللغة ايضا و بعضى از علل حدوث اين علت از مبحث اعتقال بوضوح مىانجامد فليرجع فصل يازدهم در موحده با لام مشتمل بر سه مرض بليان بفتح اول و سكون ثانى و فتح موحده ثانى و الف و نون عبارت از وسواس و انديشه بد در دل افگندنست و تساعده اللغة ايضا و حدوث اين مرض در امراض سوداوى چون جنون باقسامه و ماليخوليا و ما يناسبها دست دهد و وى فى الحقيقت عرض امراض سوداويه است و چون مستقر و مستحكم شود بطريق اعراض ديگر براسه و فى نفسه مرض گردد هذا بلخيه بفتح اول و سكون ثانى و كسر خاء معجمه و شد تحتانى و هاء موقوفه قرحهايست مع البثور كه با خشكريشه و سيلان صديد و زرداب بمنصه ظهور رسد و از خواص ويست كه گرداگرد او خورده شود و از آنكه ماده موجبه وى سمى و ذى عفونت و خباثت باشد بنا بر وصول ابخره متعفنه خبيثه بدل و دماغ خالى از احداث خفقان و غشى نباشد و توليد حمى نيز از ان بعيد نيست و لكثرة وقوعه فى البلخ بدان منسوب شده و چون بسعفه رويه من حيث البثور ماند از جنس وى شمردهاند و مولف در طب اكبر در مبحث قروح از اقسام قروح ساعيه نوشته لكن قروح ساعيه بىخشكريشه باشد و بلخيه معرى از ان نباشد مگر آنكه مراد از خشكريشه كثير الحجم باشد فافهم و باشد كه علت حدوث اين علت لسع و ؟ ؟ ؟ ريه رديه چون بمعوض خيث در تيلا و امثال آن باشد بلع الابره و الشوك و غيرهما محتاج بيان و مفتقر تبيان نيست اما اينقدر بايد دانست كه چون اشياء مذكوره بسببى از اسباب فروبرده شوند و در حين يتشبث كردند على حسب مراتب التشبث باحداث نخس و ؟ ؟ ؟ خلمه و نفث الدم انجامند و حيله اخراج اينان در كتب قوم بتفصيل و توضيح مذكورست فصل دوازدهم در موحده با نون و فيه مرض واحد بنات الليل پوشيده نماند كه بنات بموحده مفتوحه و نون كذلك و الف و فوقانى جمع بنت بالكسرست كه به فارسى دختر گويند دليل بتازى شبست و بنات الليل در عرف اطبا عبارت از بثور صغار ذى خشونت شديده و حكه قويه است كه در شب و هواء بارد ظاهر شود لهذا بدين اسم موسوم شده و علت موجبه اين علت احتباس فضول و ابخره واجب التحليل به علت كثافت جلد و ضيق مسامست چه هرگاه در اصل خلقت جلد كثيف و مسامات ضيق باشند در وقت شب و احيان بارده بنا بر اجتماع حرارت در باطن و جودت هضم ابخره بكثرت گرايند و بمعاونت هوا كثافت و ضيق اشتهاء پذيرد و حدوث علت مذبوره صورت