حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
47
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
الاعضاء الالة در حين بطلان هريكى ازين هر دو ديگرى باطل گردد مگر آنكه حرارت و برودت كه نهايت قوى التاثير واقعند در تاثر ازينها و امتياز فيما بينهما ادنى قوت كفايت كند از مؤلف نوشته كه گاهى اعنى در حين قوت سبب حس زبان يعنى حس لمس آن باطل شود و درين هنگام در حار و بارد فرق نكنند و نيز نوشته كه پوشيده نيست كه احساس برودت و حرارت متعلق بحس لمسست نه بذوق پس بطلان احساس آن در بطلان ذوق دخلى ندارد اگرچه مبدأ قوت مس و ذوق متحدست و صاحب اسباب و علامات نظر بر انحاء مبداء مىنويسد كه ذهاب حس ذوق گاهى بر نهجى باشد كه عليل فيما بين حار و بارد امتياز نكند تا بحلو و حامض چه رسد و شارح نيز درصد و تعديل وى شده من اراد الاطلاع فليرجع و لكل وجه لكن الاولى اعنى ما ذكره المؤلف رح اولى كما لا يخفى فائده گاه باشد كه انسان ؟ ؟ ؟ از اسباب چون استيلاء خون يا بلغم شيرين بر زبان يا مرّه صفرا و سودا و امثال آن بر ان اساس طعمى از طعوم مانند حلو و مر و حامض و ؟ ؟ ؟ زمخت و اشباه اينان بىآنكه چيزى چشيده باشد مىكند يا بعلل مسطوره طعوم مذبوره را على غير ما هى غايه درك كند اين مرض در عرف اطبا بفساد الطعم اشتهار دارد بطو الهضم بالضم آنست كه بسببى از اسباب مانند سوء مزاج معده و اجتماع اخلاط فاسده در ان و امثال آن چون ضعف جرم معده و تهليل يافت ليفهاى ؟ ؟ ؟ آن كه هريكى از ان بامارات مختصه بدان كه در فساد الهضم ان شاء الله تعالى مذكور خواهد شد معلوم كردد طعام از معده بسرعت منحدر نشود بلكه زياده از عادت طبيعى كه در اكثر اقل مدت لبث آن در وى شش ساعت ست و اكثر آن دوازده ساعت باقى ماند هذا فائده پوشيده نماند كه بطؤ هضم فى الحقيقت از لوازم ضعف هضمست و از كلام مولانا سمرقندى فيما بينهما ترادف مفهوم مىشود و مؤلف نيز در طب اكثر تتبع وى كرده لكن درين رساله تحقيق حق نموده چنانچه در باب ضاد معجمه ان شاء الله تعالى مذكور خواهد شد بطلان الهضم آنست كه طعام اصلا و مطلقا در معده نگوارد و تكون آن از اشتداد قوت اسباب بطؤ الهضم صورت بندد هذا بطم بضم اول و سكون ثانى و ميم در اصل عبارت از حبة الخضراء كبيرست و در عرف اطبا تشبيهاته ؟ ؟ ؟ بثور سياه بزرگ كه بر ساق پا رو نمايد اطلاق يابد و ماده وى سوداء محترقه باشد لهذا از ان مديد سياه بيالايد و از آنكه ساق پا دائم الحركت و متسفل واقعست مواد عامهء بدن ميل بدانسو ماند و على الدوام بانحدار گرايند و از انست كه بثور مسطور متقرح و عسر البرء باشد فصل نهم در موحده با غين معجمه و در وى يك مرضست بغض العين بالضم آنست كه بسببى از اسباب چون اشتعال روح باصره و ترفق آن با ورم ملتحمه و سيل غليظ و اشباه آن چشم از صور آفتاب بغض و نفرت كند و متضرر گردد و اشتعال روح باصره دليل ماده شديدة الحرارة در دماغ باشد لهذا ؟ ؟ ؟ مسطوره اگر عرض مرض ديگر نباشد منذر