حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
46
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
مرض مذكور از سوء مزاج مذبور آنست كه چون مزاج صالح غذا فاسد را مستحيل بكيفيت خود مىسازد كذلك سوء مزاج نيز خون صالح را بمزاج خويش مستحيل مىگرداند و از آنكه انحراف مزاج عضو به برودت و انصراف لون آن در اين صورت به بياض باشد تكون برص بحصول مىانجامد و مانا كه ظهور آن بر آثار حجامت و موضع كى و قدوح موضوعه بعد اندمال ازين قبيل باشد چه عند ضعف عضو محجوم و غيره بسبب جرم و ايلام سوء مزاج بارد بر عضو غالب آيد و در اكمال فعل آن فتور راه يابد و انجذاب رطوبات بلغميه با خون در حين امتصاص محاجم و عدم خروج آن بادى به علت غلظت و بقاء آن زير جلد و اغتذا نمودن عضو نيز من جمله علل حدوث اين علتست و علت مسطوره را به فارسى پيسى گويند و فرق در برص و بهق و علامات هريكى ازينها در فصلها در اثناى ذكر بهق بعون اللّه تعالى و حسن توفيقه بتفصيل و توضيح مذكور خواهد شد فانتظر برص الاظفار آنست كه بسبب اجتماع رطوبات غليظه فاسده زير ناخن نقطههاى خورد سفيدرنگ مانا بلون برص بالاى اظفار ظاهر شود و ؟ ؟ ؟ وقوفه كه ان شاء اللّه تعالى در باب لون و فا مذكور خواهد شد اغلب كه نام هر نقطه ازين مرض باشد و اللّه اعلم و اطلاق اين هر سه لفظ بر امراض مذكوره موافق لغتست بركارية بفتح اوّل و سكون ثانى و فتح كاف و الف و كسر راء مهمله ثانيه و فتح تحتانى مشدده و هاء موقوفه ذيابيطسست و در ذال معجمه مفصلا بيايد انتباه بر كار بباء ابجد معرب پركارست و پركار بباء فارسى آلة معروفست كه ارتسام دوائر از ان صورت پذيرد و از آنكه صاحب اين مرض بنا بر آنكه دائم العطش مىباشد و به مجرد نوشيدن آب مبادرت باخراج آن به بول مىكند و الى مدت القضاء المرض از جاى آب به مكان بول و بالعكس به حركت ايمنى متحرك مىنمايد مناسبتى به پركار دارد علت موسومه را بسوى پركار منسوب نمودند و باسم موسوم ساخته تنبيه دواريه و دولابيه و زلق الكليه و استسقا لمس نيز از اسامى اين مرضست و سيجئ وجه تسميتها بها فى ذيابيطس ان شاء اللّه تعالى فصل هفتم در موحده با شين منقوطه و در وى مرض واحدست بشم بموحده مفتوحه و شين منقوطه كذلك و ميم تخمه است و در لغت هم بمعنى ناگوار شدن طعام در معده آمده و ذكر تخمه در باب فوقانى ان شاء الله تعالى بنهجى بيايد كه فرق در معنى لغوى و اصطلاحى بشم بوضوح انجامد فصل هشتم در موحده با طاء مهمله مشتمل بر چهار مرض بطلان الذوق بالضم عبارت از انست كه بسبب حصول فصول رطوبى در عصبى كه منبسط بر زبان و سطح دهانست و تشرب عصبه مذكوره رطوبات مذبوره را ادمى احساس بطعم اشياء مذوقه ننمايد حتى كه از امتياز حلو و حامض عاجز آيد چه درين هنگام مسالك نفوذ قوت ذوق بانسداد گرايند و از آنكه مفيد حس لمس و حس ذوق شعبه رابعه از زوج ثالث اعصاب دماغيه است صرح به جالينوس فى الرابعة من