حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
45
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
آن به بالا كشيده و رگها ممتلى و برخاسته بود بخلاف برسام كه در ان ابتدا تب و غشى و سوء تنفس پديد آيد پس از ان عوارض آخر كه از خصائص سرسامست رو نمايد اما احوال چشم بسلامت باشد و لم آن مشروحا در مطولات مسطورست خوفا عن الاطناب از ان اعراض نموده شد برده بفتح اوّل و سكون ثانى و فتح دال مهمله و هاء موقوفه عبارت از رطوبت بلغميه است كه اكثر در ظاهر پلك بالا و گاهى در باطن آن مجتمع شده متحجر گردد و شكلا و لونا و صلابة مانا به تگرگ كه بتازى به برده اشتهار دارد مىباشد لهذا بدين اسم موسوم شده و از آنكه خالى از كيفيت حريفه لذاعه نباشد عند الاشتداد بايلام موضع پردازد و در حين ازدياد حدت و اشتداد كيفيت بسببى از اسباب خارجى باشند يا داخلى بخارش گرايد و عليل بخاريدن آن لذت يابد هذا فائده از آنكه تخمه به برودت معده مىانجامد لفظ مذكور بر سبيل اشتراك لفظى بر وى نيز اطلاق يابد فافهم برش بفتح اول و ثانى و سكون شين معجمه اصلا و صناعت نقطهاى خورد سياهرنگ ست كه اكثر در اعضاء رو حادث شود و باشد كه مائل بسرخى يا كمودت باشد و اين مرض را به فارسى كنجدك نامند و سبب آن و كذلك سبب غش و كلف و خيلان كه هريكى از ان در جايگاه خود ان شاء الله تعالى بوضوح خواهد انجاميد ابخره غليظه سوداويه است كه از تنقيه سودا رو به بالا نهد پس آنچه باعضاء رو گرايد على حسب المراتب احداث علل مذبوره نمايد و آنچه بدماغ و اعضاء سر رسد طبيعت آن را باذن خالقها تعالى از ممر شيون سر ؟ ؟ ؟ سردهد برص بفتح اوّل و ثانى سكون صاد مهمله آنست كه سفيدى يا سياهى بر جلد ظاهر شود و غائر بود و باشد كه تا به استخوان رسد و گاهى در موضعى از مواضع بدن رو نمايد و اكثر آن بسلامت ماند و قسميت از آنكه تمامى تن را درگيرد و در جمله اعضا انتشار يابد و به برص منتشر اشتهار دارد و قسم سياه را قوباء منقشه گويند چه وى با خارش و خشونت شديده باشد و پوست معدمانا بفلوس ماهى از وى جدا شوند و ماده آن سوداء رويه بود و اين قسم را مقدم جزام نعوذ بالله منه و من صائر الاسقام نوشته اند و فى الحقيقت قسمى از بهق اسودست و سيجئ فى فصل الهاء ان شاء اللّه تعالى فائده پوشيده نماند كه حدوث برص ابيض گاهى از استيلاء برودت بر مزاج عضو و غلبه بلغم بر خونى كه غذاء آن عضوست بمنصه ظهور مىرسد چه در حين استيلاء مذكور قوت مغيره كه غذا را لونا و قواما شبيه مغتذى مىسازد ضعيف مىشود و به علت غلبه مسطوره غذا نيز متاثر بتاثير مغيّره نمىشود پس لاجرم تشبيه تام بهم نمىرسد و بحسب قوت و ضعف سبب و كثرت و قلت ماده حدوث استسقا لحمى و برص منتشر و ترهل و برص عضو خاص صورت مىبندد فافهم و استقم و گاه باشد كه اين علت از سوء مزاج بارد رطب عضو با وجود جودت خون غذائى متولد گردد و در اين صورت گوشت عضو رخو مترهل مائل به بياض مانا بلحوم اصداف باشد و علت حدوث