حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

42

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

و وى شرهانى سخت‌ست كه در رخسار درد پديد آيد و مقدار درهمى حوالى آن سرخ گردد و مادهء وى خون تيز فاسدست لهذا اگر در معالجه آن تمهل راه يابد بتعمق گرايد و تمامى وجنه را درگيرد و از آنكه در شكل نوعى از شاهد بشيلم كه در گندم‌زار رويد دارد بدين اسم موسوم شد و اللّه اعلم قسم چهارم شور الاصراغ‌ست و وى آنست كه بثور بزرگ شبيه بدمل خورد و بر صداغ ظاهر شود و بنابراين بدين نام ناميده شد و خاصه وى آنست كه ريم نكند اما مسترخى و سرخ‌رنگ گردد و چون ويرا سر دهند غير از خون غليظ برنيايد و در اكثر مودى بناصور شود و سبب آن خلط غليظ رطوبى مختلط با خون فاسد باشد قسم پنجم بثور شبيه بثور اصداغ و اندكى از ان بزرگتر و كثير العدد به درد بيارد الم بيشمار در قفا رو نمايد و ازينجاست كه بثور القفا اشتهار دارد و نجات از ان كمتر متوقع باشد چه مادهء وى خون حادست كه در مجرى نخاع نزول نمايد فافهم فصل چهارم در موحده با حاء مهمله و دردى مرض واحدست بحة الصوت بضم اوّل و فتح مشدده ثانيه و فوقانى مضاف الى لفظ الصوت غليظتر و درشتى صوت‌ست و ترجمه آن به فارسى گرفتگى آوازى شود قال فى الصراح بح صوته بحوحاء بحوحة بموحده و حاء مهمله و راء و حاء مهمله ثانى و فوقانى بر وزن سهومة لغتىست در ان پس اگر اين حالت مرض باشد بحاح بموحده و حائين مهملتين و فيما بينهما الف بر وزن صراح گويند و اسباب حدوث وى بسيارست يكى نزله حاده كه به حلق و قصبهء ريه ريزد و رطوبات لزجه دهنيه را كه مملس و مرطب آنها و معين بر تسليس و صفاء آواز باشد به‌برد و عليل بسبب حدت نوازل خشونت و لذع در مواضع مسطوره احساس كند دوم سوء مزاج حار ساذج كه در حنجره رو نمايد و به تخفيف و قبض بنا بر نقصان رطوبات وى پردازد پس بالضرور اختلاف و خشونت در وضع حنجره دست دهد و حدوث علت مسطوره صورت بندد و تكون اين نوع غالبا در حميات حاده بظهور انجامد و بىنفث باشد سوم سوء مزاج بارد سازج كه به علت قبض حنجره و جمع آن احداث خشونت نمايد و درين نوع نفث نباشد و تولد آن در موسم سرما و هبوب رياح شماليه باشد چهارم سوء مزاج رطب كه بحنجره و قصبه عارض گردد و بدان سبب ارخاء قليل كه به حد استرخا و رعشه نرسد در انها حادث شود پس بالضرور در قرع هوا فتور افتد و آواز مجرى طبيعى متغير گردد و صاحب اين در مواضع مذكوره احساس ثقل نمايد و از آثار خشونت و درد مهيج نباشد و ارخاء را بقليل از ان مقيد نموده شد كه بارخاء كثير كه به حد رعشه رسد ارتعاش در آواز پيدا باشد و اگر به حد استرخا متعدى گردد انقطاع الصوت هويدا پنجم سوء مزاج يابس كه به تخفيف حنجره و قصبه نشف رطوبات مملسه دهنيه احداث اين علت نمايد و بخشونت و درد حنجره يا باند و سبب اجتماع اجزاء معدل فرد در ان حادث شود و با وصف سبحة ثقل و عظم در آواز نباشد بلكه بنا بر ؟ ؟ ؟ فقاء مجرى حدت و صفا در ان باقى باشد