حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

35

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

انحلال الفرد بكسر همزه و سكون نون و كسر حاء مهمله و فتح لام و الف و لام ثانى مركب بلفظ الفرد بتركيب اضافى تفرق اتصاليست كه در اعضاء متشابهه چون لحم و عظم و جز آن افتد نه در اعضاء آليه چون دست و پا و مانند آنها پس انحلال الفرد از تفرق الاتصال اخص مطلق باشد و از قانون فيما بينهما ترادف مستفاد مىشود و الاول يساعده المعنى اللغوى التركيبى چه انحلال بمعنى كشاده شدن و فرد بالفتح بمعنى تنهاست فتامل فائده در بيان ماهيت اعضاء متشابهه و اليه بايد دانست كه اگر عضو بدن بدان حيثيت باشد كه هر جزوى محسوس كه در عرف ويرا جزو العضو توان گفت از ان بگيرند در حد و اسم مشارك كل باشد در نوعيت نه در كليت مفرد گويند و بسيط خوانند و متشابهه نامند و اگر نه چنين بود بلكه جزو كذائى آن در حد و اسم شريك كل خود نباشد مركب باشد و بعضو آلى اشتهار دارد چه اعضاء مركبه در جميع حركات و افعال آلات نفس ناطقه بوند بخلاف اعضاء مفرده كه اگرچه بعضى از انها چون اعصاب نيز آله نفسند اما تسميه مركب آبى اوليست زيرا كه مقصود اصلى از خلقت اعضاء مركبه همين‌ست و از پيدايش مفرده تركيب و اگر نه چنين بودى عضو مفرد در خلقت بدن كفاية نمودى فافهم انتباه از قيودى كه در حدود مذكوره ثبت يافته‌اند شكوكى كه در اينجا وارد مىشوند مندفع شدند تامل ثم تامل انخلاع بهمزه و نون و لام و الف و عين مهمله بر وزن انحلال متجاوز شدن عضو از موضع طبيعىست و ويرا غلع نيز گويند و در حرف خاء معجمه معه ذكر وجه تسميه و فوائد ديگر بعون اللّه الاكبر مذكور خواهد شد انزعاج بهمزه و نون و زاء معجمه و عين مهمله و الف و جيم بر وزن انخلاع انخلاع عضو از موضع خودست يا لغزيدن وى از ان بحيثيتى كه نسبت اجزا از جا بتغير گرايد پس انزعاج عام باشد و انخلاع خاص و چون انزحاج بمعنى برانگيخته شدن و از جا شدن عضو بود مرض مذكور بدين اسم موسوم شد و اسباب وى اسباب ؟ ؟ ؟ طمع محسورند و در خاء معجمه بيايد انسلال البدن پوشيده نماند كه انسلال بهمزه و نون و سين مهمله و لام و فيما بينهما الف بر وزن انزعاج در اصل بمعنى از ميان چيزى بيرون آمدنست و بدن بتازى تن را گويند و انسلال البدن در اصطلاح ؟ ؟ ؟ انهزال و لاغرى تن‌ست و در بحث هاء در اثناء ذكر هزال بعون الله المتعال بيايد و مناسبتى كه فيما بين معنى اصلى و صناعىست بادنى لحاظ بوضوح مىانجامد انصداع بهمزه و نون و صاد و دال مهملتين و الف و عين مهمله بر وزن انسلال عبارت از انشقاقست كه در رگ شريان باشد يا حديد ؟ ؟ ؟ ما دون سر ان واقع شود انفجار بهمزه و نون و فا و جيم و الف و راء مهمله بر وزن انصداع انشقاق وسط وريدست انفتاح بهمزه و نون و فاء فوقانى و الف و حاء مهمله بر وزن انفجار انشقاق راس العرق‌ست شريان باشد يا وريد انتباه معانى اين هر سه لفظ على مصطلح اطباست و الا انصداع بمعنى