حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
36
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
مطلق شگافته شدن و انفجار بمعنى جارى شدن آب و غيره از جاى چون سنگ و زمين و جز آن بسبب انشقاق آن و انفتاح بمعنى كشاده شدنست و المناسبات لا يخفى هذا انطيعوس بهمزه و نون و طاء مهمله و تحتانى و عين مهمله و واو و سين مهمله بر وزن افطيعوس حمى دقىست و در اقطيعوس اشارتى بدان رفته فتذكر انفصال العظم پوشيده نماند كه انفصال بهمزه و نون و فا و صاد مهمله و الف و لام بر وزن انسلال در لغت بمعنى جدان شدن آمده و عظم بالفتح بتازى استخوانست و انفصال العظم در عرف اطباء تفرق اتصاليست كه در اتصال عظمين متلاصقين مانند اتصال زندين اعنى زند اعلى و زند اسفل كه در ساعد دست واقعند و اتصال قصبتين اعنى قصبهء صغرى و قصبهء كبرى كه در ساق پاست دست دهد بىآنكه كسرى و شكستى در جرم استخوان راه يابد و مناسبت در معنى لغوى و اصطلاحى در غاية وضوح و نهايت ظهورست انقيالوس بكسر همزه و سكون نون و كسر قاف و فتح تحتانى و الف و ضم لام و سكون واو و سين مهمله قسمىست از حمى بلغمى كه در ان باطن سرد و ظاهر گرم باشد و در بحث حميات معه ذكر اسباب بعون اللّه الوهاب بيايد انقيماريوس بكسر اوّل و سكون ثانى و فتح قاف و سكون تحتانى و فتح ميم و الف و راء مهمله و ضم تحتاني ثانى و سكون واو و سين مهمله حمى بلغمىست كه هر روز نوبت كند و در انعيارينوس ايماى بدان رفته فتذكر انتفاخ بكسر اول و سكون ثانى و كسر فوقانى و فتح فا و الف و خاء معجمه لفظ تازيست و در اصل بمعنى بردميده شدن و آماسيدن آمده و در اصطلاح اطبا عبارت از انست كه بسببى از اسباب در فضاء عضوى از اعضاء ريح غليظ بارد كه اجزاء ناريه بتمامها از ان مفارق شده باشند جمع آيد و عضو مذكور بسبب اجتماع ريح مسطور به تزايد گرايد و پوشيده نماند ريحى كه علت فاعلهء اين علتست به علت غلظة خود صلاحيت آن ندارد كه در جوهر عضو تداخل نمايد چه ريحى كه در ان شائبه ناريه باشد بسبب لطافة و حرارت در جوهر عضو درآيد و احداث ورم نمايد و فرق در انتفاخ و ورم ريحى همين قدرست و بس بايد دانست كه انتفاخ را نفخ نيز نامند و ورم ريحى را تهيج و در باب نون با فوائد مناسبه و در باب فوقانى بزدايد ملائمه ان شاء اللّه تعالى بوضوح خواهد انجاميد و اجتماع ريح موصوف گاهى در عضو مجوف مانند معده و رحم و امثال آن و گاهى در عضو متخلخل چون كبد و طحال و اشباه اينان و گاهى در فضائى كه فيما بين عضوين باشد چون فضا ما بين عظام و اغشيه آنها و فضا متوسطه عضلات و غشاها و فضاء متجلله ملتحمه و ما تحتها و ما يناسبها صورت بندد و در هر عضو كه باشد انتفاخ به آن عضو منسوب شود مثلا اگر در ملتحمه باشد انتفاخ ملتحمه نامند و اگر معده باشد انتفاخ معده خوانند و على هذا القياس و مخفى نماند كه اجتماع ريح زير جلد بىانسداد مسامات صورتپذير نيست چه در صورت