حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

27

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

به بالا گرايد و در اعصاب نافذ شده احداث استرخا نمايد و از آنكه استرخاء در لغت بمعنى سست شدن و فروگذاشتن‌ست مرض مسطور را بنام مزبور از قبيل تسميه شىء باسم عرض لازم ناميدند أسر البول بضم اوّل و سكون ثانى و راء مهمله مضاف الى لفظ البول كه به فارسى ششه گويند آنست كه بسببى از اسباب احتباس و بستگى در بول بنهجى رو نمايد كه اصلا و مطلقا برنيايد و سبب مذكور يا در آلات بول باشد يا در اعضاء مجاوره آنها اما آنكه در آلات مذبوره بود يا در كليه باشد يا در مثانه يا در مجارى آنچه در كليه بود چون ورم و حصات و مانند آنها در جايگاه خود مذكورست و آنچه در مثانه باشد چون جمود دم يا ؟ ؟ ؟ و ريح و تشنج بهر سبب كه باشد و ضعف بهروجه كه بود و استرخا و خلع و ورم و حصات از آنكه حدوث احتباس از ان بر طبع سليم و فهم مستقيم مخفى و مهتجب نبودند بذكر آن توجه ننمود و ايضا برخى از ان در طى ذكر امراض مذكوره ان شاء الله تعالى مذكور خواهد شد تنبيه گاه باشد كه احتباس بول از دير ماندن آن در مثانه بواسطه نوم يا شغل ديگر صورت بندد چه بسبب امتلاء و مدافعه استفراغ در مثانه تشنج راه يابد و كار قوت دافعه بموت انجامد لهذا اين نوع را موت القوه گويند فافهم و آنچه در مجارى بود روئيدگى گوشت زائدست ابتدا بود يا بعد التحام قرحه آن و تسديد خلط لزج فيما بين قضيب و مثانه و قبض و خشكى از فرط حرارت چنانچه در امراض حاده دست دهد و تشنج كه از انصباب بلغم بر اعصاب مجارى صورت پذيرد و پوشيده نماند كه بر اين نوع تقدم اندمال قرحه و حس قاثاطير و وجود ثقل زير عانه و عدم امارات حصات و جمود دم و غيره در مثانه و خارج ناشدن بول در صورت قلت و برآمدن آن به سهولت در حالت كثرت و حدت و التهاب در بول ظاهر بودن و باشياء مرطبه منتفع شدن و آثار تشنج گواهى دهند تنبيه احتباسى كه از روئيدگى گوشت زائد باشد در اكثر احتباس تام نانجامد و اگر ما فوق مثانه بود يا ثقل پشت و خفت و خلو مثانه يار باشد و اگر بخت آن بود كه ثقل مثانه و صلابت آن و گرانى عانه و درد بشدت و تمدد مفرط گواهى دهد چه در اوّل مقر مائيت كليه است و در ثانى جسم عصبانى اعنى مثانه كه مفرغ ؟ ؟ ؟ بول و زكى الحس‌ست فافهم اما آنكه در اعضاء مجاوره باشد چون ورم رحم و خروج آن به ظاهر يا انحراف آن به طرفى ديگر آماس امعا و مقعد و ناف و حالبين و امثال آنها و زوال فقرات محاذى مثانه و ارتفاع خصيه بانضغاط مجازى باحتباس مىانجامد و اسرما بفتح در لغت بمعنى بدوال بستن آمده و لفظ موصوف از همين ماخوذست فتامل اسهال بكسر اول و سكون ثانى و فتح هاء و الف و لام عبارت از خروج مواد بدن زياده بر قدر طبيعى از ممر معاء مستقيم‌ست و عام‌ست كه مواد مذكوره اخلاط باشند چنانچه در اكثر اقسام ظاهرست