حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
26
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
برياح گردد فائده از آنكه افراط حرارت مضعف هضمست و ضعف هضم مولد رياح گاهى حرارت مفرطه معده يا كبد بتوليد رياح احداث اين نوع استسقا نمايد فافهم و از خواص اين نوعست كه چون بر بطن صاحبش بدست قرع نمايند آواز طبل دهد لهذا طبلى گويند و وى باعتبار اتحاد مقر ماده موجبه و انتفاخ بطن با زقى مناسبت و مشابهت دارد كما لا يخفى و از آنكه از رطوبت معتد به عارى باشد بقراط استسقاء يابس نامد و قسمى ازين نوع كه به حين اشتهار دارد ان شاء اللّه تعالى در باب حاء مهمله بيايد فانتظر استرخاء بهمزه و سين مهمله و فوقانى و راء مهمله و خاء معجمه و الف و خفاء همزه بر وزن استسقاء ضعفيست و ترهل كه بسبب عجز قوت محركه و حساسه در عضوى از اعضا چون دست و پا و مانند آنها دست دهد و در هر عضو كه افتد بدان منسوب شود چون لثه و لهات و صفن و زبان و امثال آن و فالج استرخاء خاصست كه در شق طولانى بدن حادث گردد و در باب فابعون اللّه تعالى او حسن توفيقه بتفصيل و توضيح بيايد هذا ما عليه المتاخرون و عند المتقدمين اطلاق لفظين مذكورين بر سبيل ترادفست هذا فائده سبب كلى اين مرض قلت يا عدم نفوذ روح نفسانىست پس بطلان يا نقصان حس و حركت مبنى بر قوت و ضعف سبب باشد و گاهى چنين اتفاق افتد كه حركت فقط باطل شود چه ممكنست كه إله حس بسلامت باشد و كذلك گاه باشد كه سبب در شعبه از شعب عصب بود و عضوى كه بدان متعلق باشد مسترخى گردد و بس بلكه امكان دارد كه جزو عضوى كه شعبه ماؤف در ان رسيده باسترخا گرايد و ما بقى بسلامت ماند و اسباب جزئيه وى چهارند يكى قطع عصب در عرض و بهر سبب كه باشد لاعلاجست دوم ورم گرم نخاع بضربه و سقطه باشد يا بسبب ديگر كه بحمى درد و تمدد يار باشد سوم انخلاع عضو از مفصل كه خروج زائده بر وى دلالت دارد چهارم زوال فقره از موضع خود كه بقطع پشت و گردن يا ؟ ؟ ؟ اسخداب آنها بران شاهد بود و گاه باشد كه سوء مزاج بارد رطب ساذج كه بشرب آب كثير شديد البرد و قيام بران و سياحت در برف و مسافرت در باران و امثال اينان بهم رسد و على سبيل التدريج باسترخاء انجامد چه از اسباب مذكوره عضو فاسد شود و از نفوذ روح متاثر نگردد و جالينوس در اين باب حكايت كرده كه شخصى صيد ماهى مىكرد رفتهرفته بعضلات مقعد و مثانه وى سردى رسيد و كار او به علت استرخا آنها و بخروج بول و براز بىاراده انجاميد و پوشيده نماند كه اسباب ما تقدم و عدم علامات انواع ديگر بر اين شاهد باشند تنبيه حدوث اين علت گاهى بر سبيل بحران انتقالى صورت بندد چنانچه در قولنج و اشباه آن هويدا ست چه ماده كه بدفع طبيعت از امعا بسبب غلظ خود منحل به عرق و مندفع باستفراغ ديگر نمىتواند باشد