حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
25
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
بسوى نافست بكشايد و مائيت را از انممر مندفع سازد و هرگاه كه مائيت عند السرّه رسد و ويرا بسته يابد لاجرم به تمديد خود مجرى موصوف را بطور جالينوس منخرق نمايد و در ما بين صفاق و ثرب جمع آيد و ازينجاست كه نتو السّره در اين مرض دست دهد و بطور مشائين كه قائل بفناء مجرى شدهاند در حين انفتاح منفذ مائيت فيما بين ثرب و امعا مجتمع شود و علت موسومه پيدا گردد فافهم فائده قوى از اطباء اين نوع را بدترين انواع دانسته و راى امام رازى و مولانا سمرقندى همينست چه حدوث آن در اكثر بىورم حار كبد يا صلابت آن يا سوء مزاج مستحكم كه مبطل قوى باشد نباشد و ايضا مادهء وى اغلظ و عسر التحليل و الخروجست و ايضا عمدهترين علاج آن كه بزل باشد پر خطرست و ايضا اكثر اعضا در ان محفوظ باشند پس در استعمال ادويه قويه احتمال ضررست و نزد گروهى بدترين انواع طبليست و يخشوع همين اختيار نموده چه تمديد و ايلام احشا در اين زياده از لحمى و زقى باشد و ايضا پى ضعف قوى حرارت غريزى نباشد بخلاف باقيين كه گاهى بسدّه و تفرق اتصال بىضعف حرارت نيز عارض شوند و ملا نفيس مىنويسد كه حق نزد من اينست كه ردائت طبلى بردائت زقى و لحمى نمىرسد چه ماده وى على خلاف سنة الباقين سريع التحليل ست كما لا يخفى هذا و از آنكه احساس شكم عند المس درين علت مانا بمشك پرآب باشد و عند الانتقال از پهلو به پهلو خضخضة الماء و حين الضرب باليد آواز آب بطور مشكى كه اندك مايه خالى باشد مسموع گردد بدين اسم تشبيها له بالزق كه به فارسى مشك نامند موسوم شد نوع سوم در طبلى و وى عبارت از اجتماع رياح غليظه عسيرة التحليل با رطوبت قليله در مواضع اجتماع مائيت زقىست و درين نوع لخفت الماده و لطافتها چندان گرانى در بطن محسوس نشود اما برآمدگى ناف نسبت بلحمى و احساس تمدد و ترنجيدگى شكم نسبت بزقى زياده باشد هذا فائده در بيان كيفيت حدوث اين نوع و اسباب آن بايد دانست كه چون بسببى از اسباب حرارت در مزاج كبد و برودت و رطوبت در مزاج معده رو نمايد بالضرور در هضم معدى فتورى افتد و غذا بهضم جيد منهضم نشود بلكه طعام انهضام تام نايافته بجگر درآيد و از آنكه حرارت غريبه ناريه بر جگر مستولىست چون بهضم غذا كذائى گرايد لاجرم غذاء مسطوره برياح غليظه عسيرة التحليل مستحيل گردد و در احشاء مواضع خاليه مجتمع شود و حدوث علت مذبوره دست دهد هذا ما فى شرح الاسباب و صاحب قرائى مىنويسد كه سبب حدوث اين نوع فساد هضم معده است بضعف معده باشد يا غلظت ماده غذائى چه هرگاه غذا در معده كما حقه منهضم نشود هاضمه جگر نيز قادر بر هضم نبود و جهت قصور اثر حرارت غذا مستحيل