حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

14

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

انتشار در نور پس اتساع مرض باشد و انتشار عرض لازم و مانا كه متقدمين نظر بر همين قائل ترادف شده باشند و اللّه اعلم فرق در اتساع عصبه و اتساع ثقبه آنست كه در اتساع عصبه نور در اجزاء چشم منتشر و پراگنده محسوس مىشود چه در اين حالت نور از ثقبه برون مورد ننموده بلكه از عصبه مستخرج شده در اجزاء عين منتشر گشته در اتساع ثقبه اصلا و مطلقا اثر نور ظاهر و پيدا نباشد بل كدورت بسيار و تكدر بيشمار در اجزاى عين واضح و هويدا بود حتى كه شخص بىدرايت را مظنهء اسود او چشم باشد چه در اين هنگام نور بتمامه از ثقبه عنبيه راست برون آيد و اثرى از خود در چشم فرونگذارد و ازينجاست كه ظهور انتشار نور در اجزاء چشم من جمله امارات اتساع عصبه قرار يافته فافهم فائده نوعىست از انتشار كه بسبب انحلال فرد شبكه رو نمايد و بدستور انتشار آن عصبه راسا به بطلان بصارت انجامد و فرق فيما بينهما همين قدرست كه اين فجاءة عارض گردد و آن بتدريج و وجه تسميه اين علت بر اهل بصيرت روشن‌ست فصل چهارم در الف با حاء مهمله مشتمل بر دو مرض احتباس بكسر اوّل و سكون ثانى و كسر فوقانى و فتح موحده و الف و سين مهمله در اصل بمعنى بازداشتن و بازايستادن‌ست و در عرف اطباء بر احتقان مواد در بدن انسان اطلاق مىكنند و احتباس الطمث و احتباس النفاس ازين قبيل‌ست و حدوث اين هر دو علت از قلت خون بدن و غلظت آن بنا بر استيلاء برودت يا اختلاط اخلاط غليظه و انسداد فوهات عروق رحم بسبب حرارت مجففه يا برودت يا يبوست مكثفه و آماس رحم و اندمال قروح وى در تق و سمن مفرط و انحراف رحم دست دهد و نحافت و ضعف بدن و زردى رنگ رو و تقدم جوع و تعب مفرط و امراض محلله و استفراغات خاصه استفراغ خون بر اوّل و بياض و سستى بدن و كبودى عروق و كثرت بلغميت بول و براز و ثقل نوم و رقت دم مستفرغ بر سبيل استفراغ بر ثانى و جفاف و التهاب رحم و بياض لون و تفاوت نبض و برودت عرق و يبوست فرج و رحم و هزال بدن و خلاء عروق بر ثالث و آثار اورام رحم بر رابع و تقدم سبب بر خامس و احساس بحاسهء لمس و بصر بر سادس و سابع و ثامن دلالت كند انتباه سوء مزاج رحم بنا بر شرافت رحم در جميع بدن سارى شود فائده از احتباس حيض و نفاس اختناق رحم و اورام احشاء و سوء هضم و سقوط اشتها و غثيان و عطش و حرقت معده و صرع و صداع و ماليخوليا و فالج و سعال و ضيق النفس استسقا و درد پشت و عنق و حميات محرقه و درد چشم و گوش و بينى و درد گرده و سنگ آن و غير ذلك از امراض رويه بهم رسد و حدوث احتباس مطلق از شدت قوت ماسكه و ضعف قوت هاضمه و دافعه و غلظت ماده و لزوجت آن و ضيق مجارى و انسداد اينها و فقدان حس بكسر و انصراف طبيعت به طرف ديگر صورت‌پذير مىشود و از وجود احتباس