حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
15
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
مواد واجب الاستفراغ از هر حبس ؟ ؟ ؟ لكثيره مانند استرخاء و تشنج رطوبى و اختناق القلب و انطفاء حرارت غريزى و انصداع اوعيه و انفتاق مجارى و امثال آن علل خبيثه متولد مىشوند تنبيه در بعضى كتب لغت احتباس را بر بازايستادن بول اطلاق نمودهاند پس قول باحتباس البول مبنى بر تجريد باشد فافهم احتواء الرطوبة على القلب پوشيده نماند كه احتواء بكسر اوّل و سكون ثانى و كسر فوقانى و فتح واو و الف در لغت بمعنى اشتمال و درگرفتن آمده و رطوبت بمعنى تريست و قلب بتازى دل را گويند و احتواء الرطوبة على القلب در عرف اطبا علتىست كه بسبب گرد آمدن رطوبة بر قلب و احتباس آن در غشائى كه محيطست بدان عليل را چنان گمان افتد كه دل وى در آب شناورى مىكند و باحساس برودت اين رطوبت و متاذى شدن دل بدين صعوبت بودن وى در آب متخيّل گردد و جهت دفع اذيت به حركت اختلاجى متحرك شود ازينجاست كه متقدمين علت موسومهء را از اصناف خفقان شمردهاند فائده جليله باشد كه رطوبت فاعله ؟ ؟ ؟ اين مرض وافر باشد و بحرارة مفرط رو بجفاف آرد و شده شده بر دل اذيت منزل ملتصق گردد و ويرا منضغط ساخته از انبساط طبيعى بازدارد و بحدوث اعراض منكره چون سقوط قوت و تخلف نفس انجامد و وجه تسميه تينك العلتين بذينك الاسمين غنى عن الشرح فصل پنجم در الف با خاء معجمه مشتمل بر هشت مرض اخيلوس بفتح اول و كسر ثانى و سكون تحتانى و ضم لام و سكون واو و سين مهمله و رمىست كه در ماق انسى چشم ظاهر شود و چون متمكن شود ناصور گردد و شارح اسباب و علامات اطلاق اين لفظ بر نوعى از قروح قرنيه كه بر سطح ظاهر آن افتد و موضع كثير را از ان درگيرد و در رنگ شبيه بدخان باشد مىكند و از آنكه قرحه مسطوره سياهرنگ باشد بتازى قتام گويند چه اخيلوس بيونانى ظلمتست و قتام بتازى غبار و ذكر قتام در حرف قاف ان شاء اللّه تعالى بيايد اختلاف بكسر اوّل و سكون ثانى و كسر فوقانى و لام مفتوح و الف و فا عبارت از اسهال معدىست كه بحفظ او داردست دهد و چون ويرا بسوى دم اضافه كنند اعنى اختلاف الدم گويند تارة بر منحج امعا و اخرى بر قيام كبدى اطلاق نمايند و فرق در خلفهء اختلاف و اختلاف اطبا در مترادف بودن اينها و فرق در ذرب و خلفه و بيان اقسام اسهال و فرق فيما بينهم على حسب حال در اسهال و غيره بعون اللّه تعالى او حسن توفيقه مذكور خواهد شد و مختلف گرديدن حال طبيعت در اين مرض از نهاد اصلى خود اگر بوجهى از وجوه تسميه گردانند وجهى دارد فتامل اختلاج بكسر اوّل و سكون ثانى و كسر فوقانى و فتح لام و الف و جيم در لغت بمعنى پريدن آمده و در اصطلاح اطبا حركتىست اضطرارى كه بسبب اجتماع باد غليظ بخارى در عضو قابل الانبساط و الانقباض اليه