حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
133
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
بدن نيمرنگ و رقيق گردد و بالجمله اگر صفرا غالب بود امارات او قريب بعلامات غب خالصه و اگر رطوبت غالب بود آثار وى بامارات بلغمى نزديك و اگر هر دو متعادل بوند علامات نيز بين اين و آن باشند صنف دوم آنكه عروض دمى از تركب مادتين مذكورتين بنهجى كه مواضع تعفن هريكى ازينها غير موضع تعفن ديگر بود باشد و ويرا شطر الغب گويند و وجه تسميهء آن مع سافيه با فوائد ديگر بعون اللّه تعالى و حسن توفيقه در حرف شين معجمه مذكور خواهد شد فانتظر اما اكنون همين قدر بايد دانست كه حمى مذكوره اگر مركب از غب دائره و مواظبه باشد هرروزه نوبت كند اما يك روز در ميان كه روز اخذ غب بود بشدت بسيار و بآثار صفرا يا دو روز ديگر سبك و كمنما و از امارات صفرا مبرا باشد و بالجمله از حميات مزمنه است كه به نه ماه بلكه يك سال متمادى شود و گاهى بدق يا حاده منجر گردد انتباه در باب حميات در اكثر جا از ترتيب مؤلف رح اعراض نموده به ترتيب جديده كه قريب ترتيب كتب معالجاتست توضيحا للمرام و تقريبا الى الافهام پرداخته اما دقيقه از مقصود مؤلف بحسب فهم ناقص خود فرونگذاشته حميقا بحاء مهمله و ميم و تحتانى و قاف و الف بر وزن غبيرا لفظ تازيست و بفارسىباد آبله و خسچك و خارك و به تركى چيچك نامند و شيخ الرئيس نظر بر اينكه حباب آن نسبت به بثور حصبه و جدرى كبير الحجم اما قليل العدد و سليمتر از انها باشند نوشته كه آن چيزيست در ميان جدرى و حصبه لكن مولانا سمرقندى و ديگر متاخرين از انواع جدرى دانستهاند و ابن تلميذ بنا بر سهل الزوال و عديم الاعراض الشديده بودن آن از بثور حفيفه بىاعتبار كه وجود و عدم آن برابر باشد شمرده و بالجمله عبارت از حباب كبار ابيض اللون ست كه بر سبيل تفرقه فقط بر ظاهر بدن ظهور نمايد لهذا از سوء تنفس و اختلاط عقل و ديگر اعراض هائله كه جدرى و حصبه از انها خالى نباشد عارى باشد و سبب وى بعينه سبب جدرىست اما شائبه عفونت در ان نبود براى همين بىتب بود فصل دوازدهم در حاء مهمله با نون و فيه مرض واحد حنطيّه بكسر اول و سكون ثانى و كسر طاء مهمله و فتح تحتانى مشدده و هاء موقوفه قسمىست از بثور كه بر پيشانى ظهور نمايد و به شكل حنطه كه به فارسى گندم گويند دراز مىباشد لهذا بدين اسم موسوم شده و مادهء آن ميل بدمويت دارد براى همين سرخرنگ باشد و اگر مادهء آن مائل بصفراويت بود پهن و زردرنگ مانا بدانهء عدس بود بعدسيه موسوم گردد فصل سيزدهم در حاء مهمله با واو مشتمل بر دو مرض حول بفتح اول و قيل بكسر ها و فتح ثانى و سكون لام آنست كه هرچه به نظر مردم درآيد رو نمايد و اين علت از علل رطوبت جليديه است و سبب كلى وى تخالف نامست كه در جليديه هر دو چشم بهر سبب كه