حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

134

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

باشد رو نمايد و تخالف تام آنها عبارت از انست كه احدى باسفل ميل كند و ديگرى باعلى يا يكى به طرفى از طرفين مذكورين بتمايل گرايد و ديگرى بر حالت اصليهء خود بماند و سر در ظهور مرض مزبور بسبب مسطور آنست كه در عصبهء مجوفه هر دو چشم از مجمع نور تخالف و فتور افتد و هر چيز كه بوى متادى شود بدان ماند كه از دو جا همىرسد فائده جليله در بيان عصبهء مجوفه و مجمع نور روشن باد كه از صنائع و بدائع صناع على الاطلاق آنست كه از مقدم دماغ و عن‌قريب آن دو فزونى كه شبيه بسر پستان رسته‌اند و بتازى آنها را حلميتى الثدىگويند و حس بويائى بدان تعلق دارد و دو عصبهء مجوفه كه جوف آنها گنجايش سوزن باريك دارد يكى از راست مندرج الميلان به چپ و ديگرى از چپ كه بتدريج ميل براست دارد فرود آمده و رفته‌رفته با هم پيوسته‌اند و جوف آنها در انجا متحد و فراخته گرديده و اين جوف را مجمع النورگويند پستر از هم جدا گرديده على ما ذهب اليه جالينوس و هو التحقيق راست به چشم راست و چپ به چشم چپ درآمده چنانچه بجليديه كه موضع بصرست درهم آويخته و لب آنها در اينجا فراختر گرديده انتباه يك جز دو تا نمودن و براى هر دو چشم يك موضع بودن من جملهء منافع مجمع النورست هذا اكنون بايد دانست كه حكيم يوسف مرحوم در بحر الجواهر در تعريف اين علت نوشته كه هو ان يميل احد الحدقتين الى الانف و الاخرى الى الصدغ و مؤلف رح در اين رساله نيز به تبعيت آن بر همان اكتفا ورزيده اما در طب اكبر آنچه تحقيق و مختار جمهور اطباست افاده نموده چنانچه مىنويسد كه زوال جليديه كه بر استاد چپا باشد حول پيدا نمىكند بهر آنكه در عصبه مجوفه هر دو چشم را از مجمع نور تخالف نمىافتد انتهى كلامه مگر آنكه مراد حكيم موسوم از قبيل اطلاق كل و ارادهء جز از انف سردى و از صدغ طرف عالى آن باشد فافهم و بالجمله عروض اين مرض اگر در كودكان باشد سبب جزئى آن صرع كه بتمدد و انقباض دماغ و انجذاب طبقات چشم و عصبهء مجوفه انجامد و سوء تدبير دايه در خوابانيدن و شير دادن كه باعث نگريستن طفل زمانى شايسته جانب وى گردد و شنيدن آواز بلند كه مودى به حركت دفعى آن و بدير ملتفت بودن بدان سو شود باشد و در غير اطفال سبب وى تشنج عضله از عضلات محركه مقله بائى سبب كان و استرخاى آن كذلك و زوال اجزاء چشم باستيلاء رياح كثيره غليظه عسرةالتحليلست و اسباب ما تقدم و وقوع علت عقب امراض حاده و وجود علامات تشنج امتلائى و حصول امارات استرخاء و دوام حركت به چشم بحركة اختلاجى بر ان گواهى دهد و اين مرض گاهى مولودى باشد و علاج‌پذير نباشد و صاحبش را بهروجه كه باشد احول گويند حوقل بفتح اول و سكون ثانى و فتح قاف و سكون لام و باضافت الف بعد قاف اعنى