حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
129
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
پس فناء وى در درجهء اولى معقول نباشد و ايضا از آنكه وى مادهء همگى رطوباتست فناء آن مودى بفناء جمله رطوبات و انحصار دق در صنف واحد مىشود و انتهى محصله و شارح رح بوجوه چند كه بعضى از ان خالى از تكلف و عارى از تعسف نيست جرح نموده من اراد الاطلاع فليرجع اليه و ابو سهيل مسيحى مىنويسد كه در اعضاء اصليه رطوبتىست كه اتصال اجزاء آنها بادىست پس هرگاه رطوبت مذكوره بسخونت گرايد بىآنكه فنا در ان رو نمايد نوع اول ازدق باشد و چون سخونت در ان بنهجى اثر كند كه برخى از ان فانى گردد و نوع دوم از ان و اگر رطوبت مزبوره باسرها نيست شود نوع سوم از وى بود و فيه بحث لا يخفى عن المتفطن فتفكر و بعضى متقدمين نوشتهاند كه چون مزاج دل متغير و متسخن شود و رطوبة آن بهبندد و تفرق نگرايد درجهء اولى و اگر فقدان و انعدام در ان راه يابد بدرجهء ثانيه و هرگاه حرارت و يبوست بعروق و شرائين و اغشيه و ديگر اعضا متشابهه اصليه عارض گردد درجهء ثالثه باشد فتامل فائده در بيان علامات دق پوشيده نماند كه بنا بر متحلل ناشدن مادهء اين تب لازم باشد و به قوت و التهاب حميات عفنه نباشد زيرا كه احساس سوء مزاج متفق كه در جوهر اعضا على سبيل التدريج استقرار يافته مانا بمزاج اصلى گشته باشد چندان نباشد لهذا در اين حمى اعراض حميات ديگر چون قلق و اضطراب و غير ذلك نباشند و نبض بسبب شدت حاجت و ضعف قوت و صلابت آله متواتر و ضعيف و صلب باشد و دليل به علت تذويب و سمى نبود و چون انحلال ابخره از بدن در اين كمتر باشد ملمس چندان گرم ننمايد مگر آنكه زمانى شايسته دست بر ان نهاده دارند و مواضع شرائين نسبت باندام ديگر گرمتر باشند چه مستوقدان فى الحقيقت جرم قلبست و چون اين تب از ابتداء درگذرد و بدرجهء ثانيه رسد ضمور جلد و تقشف آن بمنصه ظهور رسد و چشمها خوابآلود نمايد و درون صور و در رمص خشك پديد آيد و پوست پيشانى كشيده و گردن و سر و بينى باريك و ابروها گران و گوشها خورد و دقيق گردد و صداغ در ته نشيند و نضارت و تازگى از جلد برود و غبارآلوده به نظر درآيد و سرهاى عظام ظهور نمايد و استخوان سينه و حنجره برآيد و مو درازتر گردد و شپش در ان افتد و كتفها بر افروزد و بول بدسومت كثيره گرايد و تا كه اول مرتبه درجهء دوم باشد امارات مزبوره كمتر باشند و چون باوسط رسد اشتداد نمايند و هرگاه از ان درگذرد اعوجاج اظفار و سقوط شعور پديد آيد و غير از پوست و استخوان هيچ باقى نماند و در اين هنگام بايد كه چشم بهى بسيار كم دارند بلكه تدبير تجهيز وى نمايند انتباه عمده در اين باب اعنى در امارات دق آنست كه بعد غذا تب ظاهرتر و نبض قويتر و مائل بعظم گردد و از انست كه بعضى جهال مريض را از غذا بازدارند و بشمشير ستم