حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

126

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

اين تب مرة از اسباب ماديه چون غم كثير و هم بسيار و غضب مفرط و سهر بيشمار و تعب و فقدان غذا و كثرت حركت و ما يناسبها عارض گردد خاصه اگر سببى از اسباب مذكوره در فصل صيف و سن شباب و شخصى كه مزاج وى گرم و خشك باشد و بتدابير حاره يابسه بيشتر پردازد اتفاق افتد و آخرى از اسباب سابقه مانند حميات عفنه خصوصا غب و محرقه كه مدت وى طول كشد يا عليل بنا بر تخليط تلطيف غذا بشدت كند يا طبيب غير ماهر مراعات حوالى قلب باطليه مبرده نكند و بسبب جهل خود آب از مريض بازگيرد و نظر بر تواتر غشى باسقاء خمر و دواء المسك شيرين مبادرت كند و بدان سبب سخونت بقلب و اعضاء اصليه بنهجى عارض شود كه زوال آن بائين زوال حرارت اخلاط ممكن نبود بظهور پيوندد و حميات نوميه و رميه و آماس گرم سينه و حرارت معده و جگر و جز آن هرچه حرارت وى بدل بازدهد من جمله اسباب سابقه دق‌ست چه سبب و اصل وى على ما لا يخفى حرارت قلب‌ست فتامل و ايضا بايد دانست كه بيشتر اين تب انتقالى باشد چه تعلق حرارت باعضا اصليه بىآنكه بارواح و اخلاط آويزد معقول نيست زيرا كه طبيعت باذن خالقها تبارك و تعالى تا مقدور از اشرف باخس حمايت مىكند انتباه صاحب ذخيره گويد كه حمى يوم چون از سه روز درگذرد و اثر گساريدن بمنصهء ظهور نرسد و پيوسته تن افزون گردد اما حرارت بدستور سابق و رنگ رو بزردى گرايد و صغر و صلابت در نبض پديد آيد بدق منتقل گشته باشد فائده گاه باشد كه حمى دق بحمى ديگر يومى باشد با خلطى مركب شود و اثر اصناف تركيب وى با خمس يا سدس يا سبع‌ست و با وجود هذا و حمى و آثار ديگر كه از خصائص دق‌ند و ان شاء اللّه تعالى عن‌قريب مذكور مىشوند اشتداد آن بدور تبى از تبها و بر تقدير بودن مادهء خارج عروق از نافض و قشعريره عارى نابودن و امارات خاصه هر تب كه با وى مركب بود پيدا بودن بر نوعيت تركيب گواهى دهد و بالجمله حمّى مذكوره را اطبا سه درجه قرار داده‌اند امّا اولا مىبايد كه بذكر رطوبات اربعه كه ملاك امرست به‌پردازم و ثانيا به بيان درجات ثلثه كه مقصود حقيقيست اشتغال نمايم تا حقيقت حال از مبدأ و مآل بوضوح انجامد مخفى نماند كه چون رطوبات اولية بدن انسان كه عبارت از اخلاطست بعروق اندر رسند و در ان هضمى يابند كه فضلهء آن اكثر به عرق و اوساخ مندفع شود برطوبات ثانيه موسوم مىگردند و باعتبار محل و آثار خاصهء خود به چهار نوع متنوع شوند يكى آنكه در تجاويف اطراف عروق صغار كه باعضاء اصليه مجاور و ساقى آنها ؟ ؟ ؟ ند محصور باشند دوم آنكه بانداز شبنم در فرج جمله اعضا و بر همگى آنها مبثوت و پراگنده بوند و از آنكه اين نوع بعيد از خلطيه باشد نسبت بنوع اول شرافت دارد و