حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

111

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

ازمان مرض و اختلاط خلط خام با خون باشد و بر تقدير صرافت ماده نيز ممكن‌ست كه بسببى از اسباب روز چهاردهم بحران كند و حدوث اين تب در سن طفوليت و فصل بهار و كسان لحيم و بسيار خوار خاصه كه فراخ رگ و دائم الخمر باشد بيشتر باشد فائده جليله صاحب ذخيره مىنويسد كه هرگاه به اين تب سبات پديد آيد و شكم باد گيرد و چون دست بر او زنند آواز طبل دهد و بيمار در قلق و اضطراب باشد و از اجابت طبع هيچ آسايش نيابد پس بر تن او خشك‌ريزه سبز و پهن بروز نمايد علامت هلاكت باشد هذا اكنون بايد دانست كه فاضل الاطبا جالينوس منكر اين حمىست و مىگويد كه چون خون متعفن شود لطيف آن صفرا و كثيف آن سودا گردد پس تبى كه از ان دست دهد صفراوى باشد يا سوداوى و محصل كلام شيخ الرئيس درين مقام آنست كه حدوث خلطين مذكورين متعفنين از تعفن خون غير لازم‌ست و تولد حمى على ما مر فى التبصرة از آنها بىعفونت ممتنع و بر تقدير تسليم لازم آيد كه ظهور تب يا اشتداد آن بدور غب يا ربع و اخوات آن باشد و حالا كه حمى مذبوره تا حصول صحت يا وصول هلاكت لازم و دائم بود و ليس فليس نوع دوم در حمى صفراوى و ويرا بنا بر ظهور يا اشتداد آن يك روز در ميان غب گويند چه خوب در لغت بمعنى يك روز آمدن كسى در روز ديگر نيامدن وى آمده قال صاحب الشرع سيد الانام عليه و آله الصّلوة و السّلام لابى هريرة رضى اللّه عنه زر غبا تزدد حبا و از آنكه ابتداء نوبت دوم يا اشتداد آن روز سوم از آغاز نوبت اول باشد اين تب راحمى ثلثه نيز خوانند و قول بعضى كه حمى ربع را بدين نام نامند هر دو و شمارند و اصلا بر ان التفات نفرمايند و حمىّ مذكوره را بيونانى طيرطاوس و على ما نقل عن العلامة طريفاؤس نيز گويند و بالجمله حمى مذبوره دو صنف مىباشد صنف اول آنكه از متعفن شدن صفراء صرف خارج عروق بهم رسد و ويراغب دائره خالصه نامند و غب حقيقى همين‌ست زيرا كه بر تقدير تفرد خود يك روز در ميان نوبت كند امّا اگر دو غب مركب شوند بدستور نائبه هر روز درگيرد كما مر اليه الاشارة و قالوا اذا تركبت غبان نابت كل يوم و اگر بحسب اتفاق تركيب سه غب بمنصه ظهور رسد بائين شطر الغب با وصف گرفتن هرروزه يك روز در ميان اشتداد كند چه در اين صورت يك روز غب واحد اخذ كند و روز ديگر دو غب و بر هر دو تقدير فرق در اين حمى و در نائبه و شطر الغب بلوازم خاصهء آنها توان كرد هذا اكنون بايد دانست كه اين تب بنا بر احدّيت و الذعية صفرا متعفنه و قلت و لطافت آن بنافض كثير الضرر قصير اللذة عارض شود و از آنكه مادهء آن بارد نباشد و علّت سرما در ان جرد و ذوبان رطوبات فضلى و مرور آنها