حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
102
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
لفظ تازيست و به فارسى سرخ باده گويند و وى ورميست صفراوى كه بر ظاهر بدن ظهور نمايد و ماده آن اگر صفراء خالص بود حمره خالصه نامند و اگر به خون اندك مركب بود غير خالصه خوانند و اول سوزان شديد الالتهاب و الحرقة درخشان قليل الالم ناصع الحمرة باشد و كل ذلك لصراقة الصفراء و از آنكه ماده وى بس لطيف و بسيار حاد و حسب باشد چون انگشت بر ان گذارند حمرت وى متفرق شود و سفيد نمايد و بعد برداشتن اصبع باز سرخ در ان رو نمايد و هرچند كه چندان غائص نباشد اما ساعى باشد و ثانى نيز از امارات اول خالى نبود ليكن بنا بر غلظت ماده سريع السعى نباشد و حمرة آن بغمر اصبع كمتر متفرق گردد و نسبت به اول غليظتر بود و سرخى وى نيز غالب باشد و بول در ان سرخ و غليظ بود و نبض سريع مائل بعظم و از آنكه حمرة بهر كيف كه باشد از لوازم اين مرضست بدين اسم موسوم شده و قسمى از سرسام را كه سبب وى صفراء خالص يا خون صفراوى باشد نيز بدين نام نامند و بعون اللّه الملك العلام سيجى فى باب السين المهمله ذكر السرسام حمى بضم حاء مهمله و شد و ميم مفتوحه و الف لفظ تازىست و به فارسى تب گويند و وى حرارت غريبه است كه در دل مشتعل گردد يا در عضو ديگر افروخته بقلب اندر رسد و بهر كيف كه باشد به شرط ارتفاع موانع بتوسط شرائين و روح و خون شريانى از دل در جمله بدن منتشر و پراگنده گردد و بحسب قوت سبب و ضعف آن همگى افعال طبيعى يا بعضى از ان را متضرر سازد و افعال طبيعى عبارت از اشتهاء طعام و شراب و هضم غذا و شهوت جماع و غير ذلك موافق مقتضى طبيعت بودنست هذا فائده در بيان اقسام حرارت بايد دانست كه حرارت غريبه حرارت ناطبيعىست كه در مركب حى بظهور پيوندد و بدن آن بدان متاذى گردد و در حين حصول صحة يا وصول هلاكت از ان منفصل شود بخلاف حرارت غريزى كه مقوم بدن باشد و تا بقاء حيات باقى ماند و ازاله برودت و حرارت عارضى از ان بحصول انجامد اما حرارت اسطقسى جزوىست از حرارت غريزى كه هم عند الصحة و هم بعد موت الى بقاء الجسد از ان مفارقت ننمايد لهذا بدن موتى با وجود اندفان آن در برف به تعفن و سواد گرايد و پوشيده نماند كه حدوث حرارت غريبى در بدن على ما اختاره العلامة فى شرح الكليات از اجتماع فضلات و تراكم آنهاست و شارح اسباب نظر بر اينكه در حمى يومى و دقى شائبه تراكم فضول نباشد نوشته كه حرارت تب همون حرارت اسطقسى ست كه عند ضعف حرارت غريزى مستعل گردد و نسبت به حالت صحت كيفيه وى اشتداد