حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
101
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
حرقت و حكاك نمايند و علت سيلان دموع تسخين دماغ از الم حرقت و رقت پذيرفتن رطوبات ويست فافهم دوم آنكه حرقت انف متعلق باستنشاق هواء بارد و موقوف بردى نباشد و اكثر از سيلان دموع خالى باشد و مسبب اين نوع نزله يا زكام حار يا بثور يا مقدمه جارى يا مقدمه رعاف باشد و در صورت آخر حمرت وجه و احساس چيزى مانا بچسبيدن برق بحاسه بصر لازمست حكاك المرى مخفى نماند كه حكاك بحاء مهمله و كافين و فيما بينهما الف بر وزن هلاك مرادف حكه است و مرى بفتح ميم و كسر راء مهمله و سكون تحتانى مجرى طعام و شراب را گويند و حكاك المرى عبارت از انست كه خلط غليظ لذاع در معده جمع آيد و بخار آن بمرى برآيد و بدان سبب در دهن وى خارش رو نمايد بنهجى كه عليل را بنا بر خاريدن موضع مذكور از تنحنح و پيچيدن سر و گردن چاره نباشد چه بامور مسطوره اصطكاك بعض اجزاء مرى ببعض صورت بندد و از آن رو تسكين در لذع و خارش به مريض دست دهد فصل يازدهم در حاء مهمله با ميم مشتمل بر پنج مرض حماطه بحاء مهمله و ميم مفتوحين و الف و طاء مهمله مفتوحه و هاء موقوفه بطريق اشتراك لفظى تازه بر درد گلو و اخرى بر سوزش دل بهر كيف كه باشد اطلاق مىيابد حمق كه ويرا رعونة نيز گويند بضم حاء مهمله و سكون ميم با ضم آن و قاف قسميست از ماليخوليا كه در ان افعال فكريه در اشياء عمليه كه متعلق بجودت معاش و مخالطت مردم و حسن تدبير منزل و سياست مدينه باشند بحسب قوت سبب و ضعف آن به بطلان يا به نقصان گرايند لهذا تخيل صاحبش كه ويرا احمق گويند به تخيل كودكان ماند و كار هاى بيهوده و لا يعنى ازو سر زده مىشوند و بالجمله در امور مشهوره تخيل وى سليم باشد و در غايات بيهوده و ازينجاست كه در بادى راى عاقل مىنمايد و مرض مذكور باستيلاء برودت تنها يا مع اليبوست بر بطن اوسط دماغ كه محل فكرست يا حصول ماده بلغمى در تجاويف بطن مسطور بظهور مىپيوندد چه ظاهرست كه اتمام افعال بدون حركت و بىحرارت صورتپذير نيست و اول از جفاف بينى و بيخوابى سربسر و نفع يافتن از تنطيل آب گرم بر سرد باستحمام مرطب منتفع گشتن و اسباب برد و يبس سابق گذشتن هويداست و ثانى از كثرت خواب و گرانى اوسط سر و سيلان رطوبات دماغيه دائما و بيشتر پيدا و فساد فكر را كه در علوم نظر چون طبيعى و الهى يا عمليه مانند طب و رياضى باشد حمق نگويند بلكه بلاده نامند و صاحبش را بليد خوانند و اين مرض اگر خلقى باشد علاجپذير نباشد حمره بحاء مهمله و ميم و راء مهمله و هاء موقوفه بر وزن سرفه