محمد صادق على خان
8
مخازن التعليم ( فارسى )
خون ست و اگر نضج يافته نباشد بلغم بود و فضلهء اين بول است سوم در عروق كه در انجا اخلاط مستحيل به رطوبت ثانيه مىشود بحسب مزاج هر عضو فقط چهارم در اعضا است كه رطوبت ثانيه به صورت و هيئت اعضاء مستحيل مىشود و فضله اين هر دو هضم عرق و وسخ است و اين هر سه هضم مسمى به كيموس است و آن چهارست اول دم يعنى خون و آن گرم و تر است دوم بلغم و آن سرد و تر است سوم صفرا و آن گرم و خشك است چهارم سودا و آن سرد و خشك است و هر واحد از اخلاط اربعه طبعى بود و غير طبعى طبعى از هر خلط آنست كه در جگر پيدا شود و نافع بدن باشد خون طبعى چهار صفت دارد يكى آنكه سرخرنگ بود دويم آنكه بوى متعفن و بوى ترش و مانند آن ندارد و عديم الرايحه نبود سيوم آنكه معتدل القوام باشد چهارم آنكه شديد الحلاوت باشد و بهترين اخلاط خونست و فائده آن تغذيه بدن تنها يا باخلاط و توليد روح بود و غير طبعى آنست كه مخالف طبعى بود و خون در عروق باخلاط ديگر يك ذات نشده بلكه هريك علىحده علىحده موجوداند ازين جهت است كه هر خلط بادويه مخصوصه خود مستفرغ مىشود و از فساد يكى فساد ديگرى لازم نيايد بلغم نيز بر دو قسم است طبعى و غير طبعى طبعى دو صفت دارد يكى آنكه طعم او مائل بشيرينى باشد و او قريب الاستحاله بود به خون دويم آنكه معتدل القوام بود فائده او آنست كه بوقت فقدان غذا مستحيل به خون شده بدل مايتحلل گردد و مفاصل را تر دارد و در غذاى بعضى اعضا مانند دماغ و نخاع داخل گردد و غير طبعى من جهت طعم چهار است 1 مالح و 2 حامض و 3 عفص و 4 تفه صاحب قانونچه حلو نيز ذكر كرده و اين بسبب آميزش قدرى خون بود با بلغم مالح يعنى شور گرم و خشك است قريب بطبع صفرا و مالح آنست كه صفراى محترقه با بلغم آميزد حامض يعنى ترش آنست كه حرارت ضعيفه در بلغم اثر كند و اين مائل به برودت و يبوست بود عفص يعنى زمخت آنست كه قدرى از سودا با بلغم آميزد