أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )
164
رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )
عاصر : آنكه اجزاى عضو را به مرتبه قبض و جمع نمايد 470 كه رطوباتى 471 كه در خلل 472 او مقيم 473 اند منضغط شده حركت بمباينه نمايند 474 - مسدد : دواى 475 بود كه چون در منافذ جارى شود تحريك آن بر قوت محركه دشوار باشد پس نزد مجارى تنگ توقف نمايد 476 و فرج آن را پر سازد مانند طين ماكول - رادع : دواى بود 477 كه به سبب برد تكثيف عضو كند و مسام 478 او 479 تنگ 480 و خلطى را كه بسوى او 481 سايل است نيز غلظ 482 و خثورت 483 بخشد و ازين وجوه از عضو ماده را بازدارد و معهذا اگر غليظ القوام بود فعل او اقوى باشد چون روغن گل مبرد و لعاب اسپغول - مخدر : آنكه تبريد او به مرتبه باشد كه روح نافذه عضو را مزاجى 484 بخشد خلاف مزاجى كه به آن قبول قوى حساسه و محركه نموده و نيز عضو را به 485 همچنين مزاجى احاله نمايد پس حس 486 عضو باطل گردد - مقوى : دواى بود كه تعديل قوام عضو و مزاج او كند تا از قبول آفات بازماند و اين فعل گاهى بخاصيت نمايد چون گل مختوم و گاهى باعتدال خود پس مزاج بسيار گرم را تبريد كند و بسيار سرد را تسخين ، چنانچه روغن گل به حكم جالينوس - مضجج : آنكه بسبب برد منع هضم و نضج نمايد مانند آب سرد چون در ورم معده مستعمل شود 487 - قاتل : دواى بود كه مزاج روح و بدن را 488 بجوهر و صورت نوعيه خود فاسد سازد مانند سموم يا بكيفيت فاعله غالبه چنانچه افيون به برد 489 و فربيون به حر - سم : آن را گويند كه مزاج روح فاسد نمايد به جهت مضاد [ بودن 490 جوهر 491 او و صورت نوعيه او مر 492 ] جوهر و صورت روح را - دوا مدر بول و مدر عرق و مسيل دم و حابس دم و مانند اين 493 : معنى اينها از الفاظ مفهوم شود حاجت به 494 تجديد نيست - فصل : [ ادويه كه به اين صفات موصوفاند ] ادويه كه به اين صفات موصوفاند بعضى ازينها 495 در ادويه قلبيه 496 داخل شوند و بعضى نه پس مىبايد كه 497 هر واحد آن را بيان كنيم - ادويه مسهله : در ادويه قلب بر دو وجه داخل شوند - يكى اسهال خلط موذى از تمام بدن يا از ناحيه دماغ و قلب ، مثل طبيخ 498 افتيمون و حب شبيارى