أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )
165
رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )
كه ازو متخذ 499 باشد - دويم تنقيه 500 دمى كه در قلب است خاصه تا روح نقى ازو تولد 501 يابد مثل حجر لاجورد و حجر ارمنى چون با زعفران و زرنباد و ديگر ادويه قلبيه به مقدارى بود كه به قلب رسيده خلط سوداوى را از دم او تنقيه نمايد نه به 502 مقدارى كه استفراغ خلط سوداوى كند 503 - و نيز ادويه مسهله مضر قلباند - زيرا كه هر استفراغى مضر طبيعت است از دو وجه - اول آنكه باستفراغ خلط غير طبيعى خلطى كه ملايم طبيعت است نيز مستفرغ شود و ثانى آنكه دواى مسهل به جهت جذب اخلاط بر اعضا غلبه نمايد و طبعيت را مقهور سازد چه طبعيت اخلاط را به مقر آن 504 a جذب كند و در آنجا مسك نمايد و دواى مسهل بضد آن عمل كند - پس تا وقتىكه 504 - b طبيعت را ضعيف و عاجز نسازد بر فعل خود قادر نگردد فايده ترياق به تقويت طبعيت حبس اسهال و قى كند و به تسلط بر چيزى كه به سميت مستفرغ باشد - و حكيم بقراط چه خوب فرموده كه دواى مسهل هم تنقيه كند و هم ضرر رساند - و منفعت اسهال از جهت تنقيه روح در توحش اكثر بود از منفعتى كه در ضعف قلب است - چرا كه اسهال تقليل ماده روح كند و انها ك مزاج روح و قلب - ادويه مدره بول و عرق : در ضعف قلبى كه از رقت دم و مائيت 505 او بود نافع است و ضار بود در توحش و غم كه از كدورت 506 دم و سوداويت او باشد چه آن در غلظت و ظلمت دم افزايند پس يبس 507 مزاج زياده گردد و اخراج دم در ضعف قلبى كه از برودت دم و رقت و نزارت 508 او باشد بسيار ضرر بخشد و نافع است در آنكه [ ضعف ] 509 بسبب اختناق حرارت غريزيه و كثرت ماده دمويه بود 510 چون خفقان دموى - ادويه ملطفه 511 : در ادويه قلب داخل كنند 512 هرگاه كه سبب توحش و ضعف قلب عكريت دم و غلظت 513 و برودت او باشد و ازين جهت روح كثير و معتدل تولد نيايد - و همچنين ادويه محلله و جلاءه و 514 ادويه مفتحه : در ادويه قلب نيز داخل شوند تا كه براى ادويه قلبيه ثقيله 515 مانند كهربا و طين مختوم تفتيح منافذ نمايند - و ادويه منفخه 516 : باصحاب توحش و ضعف 517 قلب ضرر دارند چه ابخره 518 ريحيه كه از آن متولد شوند بجوهر روح اختلاط 519 يابند و نسبت آن بروح چون نسبت فضول باعضا باشد پس روح را ازو ظلمت و ثقل حاصل شود از افعال خود بازماند و اين سبب زياده توحش و ضعف قلب گردد - و ادويه مقبضه و مغريه 520 : در ادويه قلب داخل 521 شوند به جهت آنكه جوهر روح را متانت و اتصال صالح بخشد پس از ادنى حركتى تحلل نپذيرد