أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )
163
رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )
منضج : دواى باشد كه قوام خلط را باصلاح آرد يعنى غليظ را رقيق كند 446 و رقيق را غليظ تا كه 447 صالح اندفاع شود 448 و گاهى اين فعل بقوام 449 نمايد مثل اينكه رقيق بود پس ترقيق خلط غليظ كند يا غليظ باشد و تغليظ رقيق نمايد و گاهى بكيفيت چه حار منضج بالذات بود و بارد بالعرض - چرا كه حرارت تلطيف خلط غليظ كند و تغليظ خلط مائى و ميان بدن و شى غريب بالطبع مفرق بود - و بارد خلط رقيق را افاده 450 [ غلظ ] كند و حار را افاده اعتدال و هر چيزى را كه حرارت سيلان نمايد ، برد تجميد 451 كند و بالعكس - پس اگر رقت خلط از حرارت غريبه بود دواى بارد كسر حدت او نمايد 452 و حرارت غريزيه كه مضاد اوست استيلا يابد و خلط را نضج دهد - هاضم : دواى بود كه غذا 453 را باخلاط محموده غذادهنده بدن احاله كند و اخلاط را مشابه بدن گرداند - منفخ : آنست كه در جوهر 454 او رطوبت غليظه غريبه باشد كه چون حرارت غريزيه معتدله درو عمل نمايد مستحيل برياح گردد و بسرعت تحليل 455 نشود مانند لوبيا - و منفخ دو قسم است يكى آنكه نفخ او فقط در معده باشد و دويم آنكه نفخ او در عرق بود و سبب نفخ عروقى آنست كه رطوبت بجوهر دوا مخالطت شديده داشته باشد پس تحلل برياح نيابد مگر وقت تفرق اجزاى دوا كه در عروق بود نه در معده چون زنجبيل و جرجير و ادويه كه چنين بوند تهيج 456 باه نمايند - 457 كاسر رياح : آنكه بحرارت لطيفه نافذه تدارك قصور حرارت ضعيفه كند كه احاله رطوبت 458 بريح نموده و به تحليل نرسانيده - و بسا باشد كه تحليل او به مرتبه رسد كه تحليل رياح عروقى نيز كند خواه از ادويه بود و خواه از اغذيه مثل تخم سداب و فنجكشت و هر دواى كه چنين بود مضر باه باشد 459 - مغلظ : ضد ملطف 460 بود - مغرى : دواى لزجى بود كه بر فوهات مجارى منبسط شده تسديد آن نمايد - مملس : دواى مغرى 461 است كه بر سطح عضو مختلف الاجزا يعنى خشن مانند معده و رحم و قصبه ريه 462 منبسط شود پس احداث سطح غريب املس نمايد - مزلق : آنكه سطح 463 جسمى را 464 كه به جهت يبس خود در مجرى محتبس است 465 تر سازد تا كه از جاى خود جدا شده به ثقل طبعى خود حركت نمايد پس مزلق محرك بالعرض بود چون آلو بخارا و لعابات - مقبض : دواى است كه در 466 عضو احداث يبس 467 كند تا 468 بذات خود مجتمع شود و انسداد مجارى 469 لازم آيد -