اسحاق بن اسماعيل دهلوى

86

غاية الشفاء

دور باشد بهم مركب شوند چون تپ دق و تپ عفونى و گاه باشد كه دو تپ عفونى با يكديگر مركب شوند چون شطر الغب و نائبه بلغمى و گاه باشد كه تپ ورمى با نوعى ديگر از تپهاى عفونى مركب شود و گاهى باشد كه دو ربع يا سه ربع باهم مركب شود چنان كه يكى گساره و ديگرى گيرد و طبيب علم ندارد و علامتهاى نيك نداند گاهى گمان برد كه شطر الغب است و گاه گمان برد كه نائبه بلغمىست و بدين سبب است كه نوبتهاى تپ را اعتماد نشايد كرد و اعراض نشانهاى آن نيك نگاه بايد كرد بايد دانست كه يكى از نشانهاء تپ مركب آنست كه هنوز تپ نخستين رها نكرده سرما و لرزه معاودت كند و شناختن تركيب تپ عفونى با تپ دق سخت مشكل باشد از بهر آنكه تپ عفونى مىگسارد و با تپ دق سخت ظاهر نباشد و طبيب ناتجربه كار آن بيند كه يك نوبت رها كرد و تپى ديگر نرم‌تر مىدارد و باز فراشاى و سرما آغاز كند و گرم شود در اين نشانهاى پندارند تپى مركب است از تپى لازم و تپى مفتره و گاه باشد كه دو نوع گيرد از پس يكديگر همچنين كه هنوز يك نوبت ناگساريده بود كه تپ دوم آيد و طبيب را اگر مغالطه افتد پندارد كه سوناخس است درينجا چاره نباشد از آنكه نشانهاى تپها نيك جويند تا به كيفيت حال هريك آگهى تمام يابد و هرگاهى كه نوبتهاى تپها كوتاه باشد زود ازو معاودت مىكند و بايد دانست كه سببى قوى داده سخت تيز و بسيار است تا چنين ؟ ؟ ؟ پيوسته مىشود و گروهى گفته‌اند كه دو تپ لازم مركب نمىشوند از بهر آنكه مادهء تپها لازم از اندرون رگها باشد و چون موضع ماده يكى باشد عفونت بيك‌بار پذيرد چون عفونت بيك‌بار پذيرد حركت تپ بايد كه بيك‌بار باشد و اين سخن درست نيست از بهر آنكه ممكن شود كه عفونت اندر رگها و دو عضو تولد كند و نخست از يك عضو تولد كند پس بديگر اجزاى ماده باز دهد و آغاز تپ نخستين و گساريدن آن تعلق بتاريخ عفونت نخستين دارد و آغاز نوبت ديگر تعلق بتاريخ عفونت دوم دارد هريك جدا آغاز كند و علىحده رها كند و هرگاهى كه تپى نخست