اسحاق بن اسماعيل دهلوى

5

غاية الشفاء

يك روز گرم‌تر آيد و يك روز سهل‌تر و اين را شطر العنب گويند و آنچه از خلطى تولد كند كه اندرون عروق عفن گردد آن را مطبقه گويند و لازمه نيز گويند و اين تپى باشد كه نگذارد و اگر اين خلطى كه عفن گردد خون باشد هم از دو حال بيرون نباشد يا درون عروق عفن گردد يا بيرون و حال خون كه اندر عروق باشد دوگونه است يكى آنكه اندكى از خون عفن گردد يا گرم شود و بجوشد بىآنكه عفن گردد و تپى را كه ازين خون توله كند سوناخس گويند و اين سه‌گونه بود يكى آنكه اندكى از خون عفن شود و بيشتر درست باشد دوم آنكه نيمه درست باشد و نيمه عفن گردد سوم آنكه بيشتر عفن گردد و كمتر درست باشد و تپى كه ازين سه‌گونه خون تولد كند محرقه گويند و هرگاهى كه خون بجملگى عفن گردد مردم زنده نماند و هر تپى كه از گرم شدن خون تولد كند يا از عفونت خون هم مطبقه باشد و آن را نوبت نباشد چه آنچه اندر عروق گرم شود يا عفن گردد و آنچه بيرون از عروق عفن گردد سبب آن آماس خون بود اندر اندامىاند اندامهاى درون شكم چون معده و جگر و سپرز و زهره و رودها و شش و حجاب و عضلها و اين نوع تپ از جمله تپها باشد كه بذات خويش بيمارى نباشد و ليكن عرض بيمارى ديگر باشد و بر طبع آن پديد آيد نه تپى كه علاج هر تپى ضد مزاج آن تپ باشد و علاج اين تپ علاج آماس العضو باشد كه آماس اندرو نيست - اندر آنكه تپ چگونه گيرد و چگونه گذارد هرگاهى كه ماده فزون از اعتدال اندر تن گرد آيد و حرارت غريزى عاجز آيد از آنكه او را بگوارد و اصلاح آرد و بسبب فزونى بخار ماده روح اندر شريانها غليظ گردد و بدشوارى گذار توان كردن و بدشوارى دم توان كردن حرارت آن بدل باز دهد و از دل بشريانها بازآيد و به همه تن پراگنده شود و تپ پديد آيد از بهر آنكه سوء المزاج گرم كه اندر عضوى پديد آيد شريانها آن عضوى را كه به دو نزديك است و روح را كه متصل آنست گرم كند و دل نيز بدان سبب گرم شود