اسحاق بن اسماعيل دهلوى
6
غاية الشفاء
از بهر آنكه شريانها از دل رستهاند و بدان پيوسته و شريانها به حركت انقباض دل يعنى بهنگام فراز آمدن فراز هم آيند تا بسته شوند تا خون يا روح كه اندر شريانهاست بسبب فرود آمدن شريانها بدل بازنگردد و ليكن اگر شريانها فراز هم آيند و راه بازگرديدن خون و روح بدل بسته شود پيش از آنكه اين راه بسته شود مقدارى اندك از آنچه اندر شريانها است سوء المزاج پذيرفته بدل بازگردد بدين سبب روح كه در دل و حرارت غريب باشد آن سوء المزاج قبول كند و بواسطهء شريانها اندر همه تن پراگنده شود على الجمله هرچه مىبايد كه از بخار تحليل پذيرد چون بقعر تن بازگردد و خون را گرم كند و حرارت را بهواى دل كه روح است رساند و گرم كند و از دل بشريانها پراگنده شود و به همه تن رسد و تپ پديد آيد و اگر تن از اخلاط فاسد پاك باشد تپ يكروزه آيد و اگر اندر تن خلطى بد باشد حرارت اندر ان خلط آويزد و تپى كه بدان بازخوانند تولد كند بدين سبب دل همچنانكه مبداء حرارت غريزى است مبداء حرارت غريب گردد از بهر اين گفتهاند كه تپ حرارت غريب است كه در دل برافروزد و از دل بميانجى روح و خون كه اندر شريانهاست به همه تن پراگنده شود و تپ پديد آيد چون معلوم شد كه تپ چيست و چگونه پديد آيد بايد دانست هرگاهى كه آنچه بقعر تن بازگشته شود و دل هواى دل را كه روح است و خون را گرم كند و به همه تن گستريده شد و تپ ظاهر كرده بگوارد و بخارى لطيف و صافى گردد و برافروزد و ميل به ظاهر تن كند و تحليل پذيرد و تپ گساريده شود تپ اين است كه ياد كرده آمد و گساريدن آن تپ اندر آنكه تپ بكدام مزاجها بيشتر اثر كند بدانكه اكثر بمزاجهاى گرم و تر تپ تولد كند كه اندر مزاجهاى ديگر خاصه اگر ترى فزون از گرمى بود و ازين هر دو مزاج گذشته اندر مزاج گرمى غلبه دارد و اگر ترى و خشكى برابر باشد تپ يكروزه تپهاى يكروزه كه از بخار رطوبت تولد كند بسيار آيد و اگر از آن نگذرد عفونى شود و ازين نيز گذشته اندر مزاجى كه گرمى و سردى برابر بود و ترى غلبه دارد تپهاى عفونى بيشتر آيد و اندر