اسحاق بن اسماعيل دهلوى

76

غاية الشفاء

و مشابه بدق بود و عرق نكند مگر روزى كه تپ رها كند معالجه اين تپ همچو علاج بلغمى باشد اما بشربتها پزاننده و لطيف‌كننده در اينجا دليرى نتوان كرد چنان كه در علاج بلغمى نائبه كنند خاصه اگر بادى صداعى يار باشد يا در دماغ ضعفى باشد از بهر آنكه مادهء خون لطيف گردد بدماغ برآيد اولىتر آنست كه معده را بگلشكر تقويت دهند از بهر تلطف خلط سكنجبين ساده يا سكنجبين كه اندر وى بيخ باديان پخته باشد يا جلّاب و اندكى آب باديان و آب كرفس جوشانيده بقراط از بهر اين گفته مردم پير را كه تپ آهسته و نرم گيرد به نرمى و آهستگى آن ؟ ؟ ؟ نشايد كرد و بچيزهاى گرم دادن دليرى نتوان كرد لازم كه به احتياط تمام و آنجا كه دماغ قوى باشد و صداع نبود و تپ آهسته باشد استفراغ بايد كرد ذبحها كه در وى شحم حنظل باشد و ادرار بول بماء الاصول و اقراص غافث سودمند باشد صفت اقراص غافث سى درم گل سرخ شصت درم طباشير چهل درم شربتى دو درم و بسيار باشد كه اين تپ باستسقا بازگردد و هرگاهى كه اين علامت‌ها پديد آيد بعلاج آن مشغول بايد شد اندر تپهاى كه اندرون سرد باشد و بيرون گرم اما بايد دانست كه مادهء بلغم زجاجى در قعر تن بسيار جمع آيد و بخار آن عفونت پذيرد و تن گرم شود آنچه غير متعفن باشد اندرون تن را سرد همى دارد بسبب آنكه پيش از ان كه تپ تولد كند تن از سرماء اين مادهء آگاهى نمىيابد بايد دانست كه مادهء اندر تن ساكن بود و از جاى بجاى ديگر حركت نمىكند بدين سبب اجزاى اين ماده با اجزاى ماده خو كرده آيد و از حال به حال ديگر گردد و حركت عفونت اندر وى پديد آرد و از جاى جنبيدن گيرد هر جزوى از قرارگاه خويش بجنبد و جزوى ديگر كه اين جزو او تن با وى و يا آن حال كه اندر وى ماده باشد خو نكرده بود تافتن گرفت و تپها كه اندرون گرم باشد و بيرون سرد مادهء آن دو قسم باشد يكى بلغمى ديگر صفراوى اما آن كه مادهء او بلغمى باشد چنان بود