اسحاق بن اسماعيل دهلوى

77

غاية الشفاء

كه بلغم اندر قعر تن عفونت پذيرد و گرم شود و تن را بسه سبب گرم كند يكى آنكه ماده بلغم دشوار تحليل پذيرد بخار آن به ظاهر تن كمتر رسد برون سرد و درون گرم باشد دوم آنكه حرارت غريزى بجانب مادهء بخارىتر گم گشته و عفونت نه‌پذيرفته از تن برخيزد و به ظاهر تن آيد و لختى گرمى كند و زود خنك شود همچو آب گرم اگرچه با آتش گرم كنند زود حرارت بگذرد و زود سرد شود و آنكه مادهء او صفرا باشد چنانست كه صفراى اندر باطن عروق عرق گردد و ديرتر تحليل پذيرد و بخار او به ظاهر تن كمتر نشود و اندرون مىسوزد سوال در باب نخستين گفته كه تپ حرارتى غريب است و در دل برفروزد و بميانجى خون و روح اندر همه اندامها بگذرد و اندر همه پراگنده شود و تن را گرم كند و اندرين هر دو تپ شرط نمىكند كه حرارت در دل برافروزد و از دل به همه تن رسد جواب اندر همه تپها حرارت بدل رسد و از دل بميانجى روح و شرائين و خون همه تن پراگنده شود ليكن چون مانعى پديد آيد كه حرارت به همه اندامها نرسد آنچه در باب اول گفته خلاف آن باشد و به شرط چنان كه معلوم شده است چيزى گران بجانب مركز ميل دارد و هرگاهى كه مانعى نباشد قرارگاه او جز مركز نباشد ليكن چون مانعى پديد آيد بمركز نتواند رسيد بدين سبب گرانى او باطل شود و طريق علاج هر دو يكيست به يكديگر و بيشتر اعانت به تدبير قى بايد كرد بسكنجبين و تخم ترب و مانند اين كه مقى بلغم باشد و از اول تا هفت روز هر روز هفت درم گلشكر بخايند تا معده را قوت دهد و از پس آن شربت آب گرم بخورد و از پس دو ساعت بست درم سكنجبين ساده خورد و اگر سرما قوى باشد و دليل مادهء خام بود بعوض گلشكر سكنجبين عسلى يا بزورى خورد و از پس يك هفته نقوع صبر و ايارج فيقرا و شراب گل و حب صبر صفت حب صبر صبر سقوطرى دوازده درم هليله زرد چهار درم مصطگى سه درم گل سرخ انيسون زعفران از هريك يك درم كتيرا مقل ازرق از هريك يك درم شربتى دو درم صفت نقوع صبر صبر سقوطرى چهار دانگ