اسحاق بن اسماعيل دهلوى

68

غاية الشفاء

و آنچه باندرون رگها باشد سرما و فراشا نكند از بهر آنكه از جاى خويش بيرون نمىآيد و عضلها نمىريزد كه موجب فراشاى گردد ببايد دانست كه بلغم بطبع خويش رطوبتى است بقوام سفيدرنگ و بىطعم مزاج او سرد و تر بود و طعم بلغم ناطبعى شيرين باشد يا شور يا ترش و اگر سخت گرم شود طعم آواز شيرينى به تيزى گرايد و اين را بتازى لوزقى گويند و گاه باشد كه بلغم همچو آبگينه گداخته گردد و اين را بتازى زجاجى گويند علامت اين تپ را از هفت چيز بايد جست يكى از سرما و گرما و چگونگى آن دوم از عرق سوم از تشنگى چهارم از رنگ روى پنجم از نبض ششم از بول هفتم از اعراض كه اندرين تپ بيشتر باشد اما آنچه از سرما و گرما تپ و چگونگى آن بايد جست آنست هرگاهى كه سبب تپ رطوبتى زجاجى يا رطوبت ترش باشد سرما و لرزه قوى باشد و سرماى زجاجى پاينده‌تر و قوىتر از همه باشد ليكن سرما بيك‌بار ظاهر نشود و نخست دست و پاى سرد شود و اندك‌اندك اندامهاى سرد شود تا بدان حدى كه گوئى اندامها در ميان برف است و بدشوارى گرم شوند و گرم شدن بر زمان سرماى معاودت مىكند از بهر آنكه ماده بس غليظ بود و سبب سرما اندرين تپ بلغمى باشد كه عفن شده باشد از بهر آنكه عفونت نخست در شيرين و شور تولد كند پس اندر ترش و پس از ان در زجاجى اثر اين عفونت دو نوع باشد و ديرتر پديد آيد و سرماى صعب و از نزديك انتها باشد و هرگاهى كه سبب تپ بلغم شور باشد در اول بيمارى و آغاز تپ فراشاى كند پس سرما بدان اندازه نباشد و از بلغم زجاجى تولد كند چون مدت برآيد سرما قوىتر شود مگر به اندازه سرماء زجاجى نباشد و سرماء بلغم شيرين كمتر از سرماى همه انواع بلغم باشد از بهر آنكه او بطبعى نزديك‌تر است و اگر دست بر وى نهند حرارت تپ اندرين بيمار هموار نباشد جائى كمتر و جائى اندك گرم ليكن چون يك زمان دست بر جاى دارند گرم‌تر چنان كه چيزى از قعر تن بالا آيد و به ظاهر تن مىرسد و به هيچ حال حرارت او بدان اندازه نباشد كه حرارت تپ صفرائى و در بيشتر حالها مدت اين تپ تا سيزده ساعت بكشد و مدت