اسحاق بن اسماعيل دهلوى
41
غاية الشفاء
ساكن شود و مدت اين تپ سخت دراز نباشد و حرارت تپ زود ظاهر گردد و نوبت نخست و دوم و سوم لرزه و سرما قوىتر باشد و هرچند كه روزها برو مىگذرد نضج مىيابد و لطيفتر مىشود و آنچه از وى بعضلها ريزد نخست خام و غليظ باشد و هنوز نضج درد اثر نكرده باشد و لطافت درد راه نيافته و هرچند كه روزها برو مىگذرد آهستهتر مىشود و بخلاف لرزهاى ديگر چون حمى ربع كه روز نخستين لرزه صعبتر باشد و هرچند روزگار بر ان مىگذرد قوىتر باشد از بهر آنكه اندر تپ ربع كيموس سوداوى كه بر عضلها ريزد نخست خام و غليظ باشد و هنوز نضج و لطافت نيافته باشد و هرچند كه روزگار مىآيد نضج پذيرد و لطيفتر مىشود و آنچه از وى بر عضلها ريزد بسيار تر و گذرندهتر باشد بدين سبب لرزه قوىتر مىشود و بسيار باشد كه اندر تپ ربع و اندر تپ بلغمى كه ماده بر عضلها ريخته شود و بسيار سرد و تر بود همين سبب است كه تپ نيك بلرزاند ليكن فرق ميان اين لرزه و از صفراوى آنست كه با لرزهء صفراوى طعم دهان تلخ شود و اندر بلغمى تلخ نباشد و ممكن شود هرگاهى كه ماده تپهاى ربع و بلغمى پخته شود و لطيف گردد طعم دهان اندكى تلخ شود و در صرف بلغمى تلخ نباشد و آنچه از حرارت تپ دانسته شود آنست كه مادهء غب خالصه زود گرم شود و گرمى او سوزانتر از همه باشد و در آنجا كه دست نهد تيزى او دست را بسوزد ليكن چون دست بران موضع نهاده دارند حرارت آن موضع كمتر شود از بهر آنكه مادهء صفراوى نهايت لطيف باشد حرارت تپ آن را لطيفتر و تحليلپذيرندهتر گرداند بدين سبب حرارت آن موضع كمتر شود و آنچه از بول دانسته شود آنست كه بول سرخ و نارى باشد و قوام او رقيق اگر قوتى دارد بس غليظ نباشد و بسيار بود كه در روز اول يا سوم اثر نضج از وى پديد آيد و بيشتر باشد كه از چهارم روز تا هفتم پديد آيد و آنچه از نبض دانسته شود آنست كه نبض در آغاز نوبت صغير و متفاوت باشد از بهر آنكه حرارت تپ اندر