اسحاق بن اسماعيل دهلوى

42

غاية الشفاء

تن پراگنده نشده باشد و حرارت غريزى نيز ميل باندرون دارد از بهر آنكه كوشيدن با مادهء تپ ليكن زود از ان بگردد و عظيم مختلف شود اما قوت از ان يابد كه خلط صفرا لطيف و سبك است قوت را از وى چندان گرانى درماندگى نباشد كه از خلطهاى ديگر از بهر آنكه حرارت صفرا لطيف و سبك است حاجت بدم زدن و هواى تازه گرفتن بيشتر بود عظيم گردد و مختلف شود بر خلاف حميات ديگر خاصيت تپهاى عفونى كه نبض مختلف شود ليكن از صفراوى سخت قوى نباشد از بهر آنكه مادهء صفراوى بسبب لطافت و سبكى قوت را فرو گيرد و بدان مانند گران‌بارى نكند كه ماده‌هاى ديگر و آنچه از حال عرق استدلال كنند بايد دانست گساريدن غب خالصه بيشتر به عرق باشد و بسيار در تپهاى ديگر هم از براى آنكه صفرا لطيف و رقيق از خلطهاى ديگر است و هرگاهى كه در تپها آب خورده شود بر پوست او بخارىترى پديد آيد چنان كه گوئى عرق خواهد كرده باشد كه عرق كند و آنچه از احوال نوبتهاى تپ دانسته آنست كه در اكثر حالها درازى نوبت غب خالصه هفت ساعت و كمترين چهار ساعت و درازترين دوازده ساعت است و آنچه از دوازده ساعت برفزايد تا چهارده ساعت رسد غب خالصه نباشد و چون نوبت درازترين دوازده ساعت باشد و شش ساعت آلوده باشد بدين سبب اين تپ از تپهاى ديگر بسلامت بگذرد و آنچه از نوبتهاى تپ دانسته شود آنست كه اگر بيمارى تخليطى نكند و طبيب را غلطى نيفتد نوبت غب خالصه پيش از هفت نوبت نبود همين‌كه هفت نوبت اندر چهارده روز شود و بسيار باشد كه بسبب لطافت خلط از يك نوبت بيش نباشد به عرق ما بقى يا اسهال صفرا بگذرد و آنچه از تزايد نوبتها دانسته شود آنست كه از تزايد يعنى فزودن آن به نسبت راست باشد و فزودن غير خالصه و ديگر تپها به نسبت راست نباشد و آنچه از اعراض تپ معلوم گردد آنست كه اندرين تپ بيقرارى و بىخودى و تشنگى و خشم