اسحاق بن اسماعيل دهلوى
40
غاية الشفاء
بدان ماند كه پوست بسر سوزنها همى زنند و مادهء غب غير خالصه اندر رگها باشد بدين سبب است كه مدت دراز كشد ليكن در رگها كه نزديك دل است مادهء اين كمتر باشد و مادهء محرقه در رگهاى حوالى قلب و فم معده و عروقات جگر بسيار بود به همين سبب اعراض اشد و ضعيفتر باشد و اللّه اعلم بجميع الامور - اندر شناختن تپ غب خالصه بايد دانست كه ده علامت است معرفت غب خالصه را تا بدان توان دانست و شناخت يكى فراشا و لرزيدن اندر آغاز تپها و چگونگى آن دوم حالت حرارت تپ سوم حال بول چهارم حال نبض پنجم حال عرق كه در آخر تپها باشد ششم احوال تپ از درازى و كوتاهى هفتم عدد روزهاى نوبت هشتم حال تزايد نوبتهاى نهم اعراض تپ دهم استفراغها اين علامت خالصه است و بيرون ازين حالهائيست كه آن را در بيمارىها اثرها و شهادتها است چون فصل و سال و عمر بيمار و سحنه و شهر و عادت و ضعف و بيمارىها كه در ان سال بيشتر حدوث كند و تدبيرهاى گذشته كه بيمار را اتفاق افتاده باشد اندرين حال نيز نگاه بايد كرد تا گواهى و استدلال قوى بر علامتهاى ديگر شود فاما آنچه از فراشاء و لرزيدن دانسته شد آنست كه اندر آغاز تپ سرما و فراشاء نخستين به پشت برآيد همچنانكه كسر مانده باشد و آب گرم بر روى ريزند و سرما به پشت برآيد سبب آنست كه حرارت تازه بجنبد و اندر گرمابه رطوبتى كه بايد بگذارد و بفضله ها رساند تا حس آن يافته شود و از بهر آنكه حرارت اين تپ سخت قوى باشد و قوت حرارت بر اثر آن بر عضلها رسد و آن را بگدازد و بسوزاند تا بدان ماند كه پوست را و عضلها را بسوزنها زنند دهم بدين سبب اين سرما سخت قوى نباشد ليكن پس از آنكه قوىتر شود و نيك لرزاند از بهر آنكه حرارت غريزى ميل باندرون كند و آنجا كه ماده است روى بدان آرد و اين لرزه و سرما زود