اسحاق بن اسماعيل دهلوى
26
غاية الشفاء
حرارت اندرين حال بقرص كافور كنند و مانند آن از بهر آنكه مضرت آن بيش از ماده بود و ماده را بفشراند و خام كند و بيمارى درازتر گردد و هرگاهى كه طبيب بيند كه قوت مريض بجاى آمده باشد و حرارت ساكنتر شود بتدبير اخراج و اصلاح ماده مشغول شوند و مراعات جانب تپ فرو نگذارند و اصلى بزرگتر اندرين علاج آنست بنگرد اگر مزاج طبيعى يعنى حالت تندرستى است و بيمارى گرم افتاده بدانند كه از مزاج طبيعى دور افتاده تدابير بارده اختيار كنند و اگر مزاج طبيعى گرم است و بيمارى سرد معالجه ضد آن بايد كرد و اگر مزاج و بيمارى هر دو گرم باشد و فصل و سال و هواى شهرش و عمر همه گرم باشد بدانند كه سبب بيمارى سخت قويست مثلا مرد جوان را در ولايت حجاز اندر فصل و هواى تابستان تپ گرم آيد بايد دانست كه اين تپ موافق مزاج عمر و فصل و ولايت باشد و سبب سخت قوى بود و اگر مرطوب را در ولايت شمال و فصل زمستان تپ گرم آيد و بيمارى گرم افتد توان دانست كه از مزاج عمر و فصل و ولايت دور است و هرگاهى كه تپ و درد سر عارض باشد بعلاج تپ مشغول بايد شد كه بسبب صعوبت درد نوبت تپ درازتر و گرمتر شود و علاج صداع و حمى هر دو برابر بايد داشت و درد سر بچيزهاى بوئيدنى ساكن گردد و هرگاه كه بول يرقانى شود اندر تپ دلالت كند كه اندر جگر و حوالى آن آماس است جز سكنجبين نبايد داد يا كشكاب رقيق يا روغن بادام و چون تپ ساكن شود بعلاج آن مشغول شوند و خداوند تپ گرم را اندر تابستان در سردابه و خسخانه نشايد خفت از بهر آنكه هر دو ظاهر تن را خشك كند و حرارت باندرون تن بازگردد و اولىتر آنست كه تن بجامه پوشيده دارد و هواى خانه خنك گيرد تا هوائى كه بنفس گيرد خنك باشد و هيچ بيمار را در اوايل تپ و بيمارى از قرص يا كه براى تپ خورند چون قرص كافور و قرص كهربا و قرص گلنار نشايد داد مگر پس از آنكه ماده پخته باشد و استفراغ كرده باشد اندر تدبير آب سرد خوردن