محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

839

مخزن الأدوية ( ط . ج )

فصل السين مع النون سن : به فارسى عشقه است كه نوعى از لبلاب باشد و به هندى اسم نباتى است كه در خامى برگ آن را مىخورند و نيز برگ آن را خشك مىنمايند جهت اكثر امراض مانند پيچش و كرم شكم و آن را سوكته مىنامند و از پوست درخت آن بعد از رسيدن ريسمان و البسه و غيرها مىسازند و بجاى موى حيوانات در بلاد هند مستعمل است و به يونانى اسم مو است . سن الكلب : سپستان است . سنا : به فارسى به معنى سواك يعنى چوبى كه از آن مسواك مىسازند . سنا اندلسى و سنا بلدى : عينون است . سناخ دخان : زاج است كه مجتمع گردد بر چيزى . سنام الجمل : كوهان شتر است . سنايز : به لغت مصر آمله است . سناو : به فارسى به معنى سخاله است خواه از طلا يا نقره و يا آهن و يا غير اينها از هر فلزى كه باشد . سنب : به فارسى به معنى حافر است كه سم نامند . سنبهالو : به هندى پنجنگشت است . سنبالى : گفته‌اند به لغت هندى نام دوايى است كه آن را موندى نيز نامند . سنبر : شونيز است . سنبل : به هندى مطلق بيش را نامند و به فارسى و هندى نيز پرسياوشان و نيز به فارسى گل آسمانجونى خوشبو را گويند . سنبل الاسد : سنبل جبلى است به قول انطاكى و آن موّ است . سنبل اقليطى : سنبل رومى است . سنبل جبلى : به فارسى ريشه و الا است و گفته‌اند سنبل اسد است . سنبل رومى : ناردين است . سنبل سودى : نوعى از سنبل الطيب است . سنبل العصافير : سنبل هندى است كه ناردين نيز گفته‌اند . سنبل فارسى : پرسياوشان است . سنبل كهار : به هندى شك است كه سم الفار نيز نامند . سنبوت : كمون است . سنبوسق : معرب سنبوسك و سنبوسه و آن از اغذيه معروفه مصنوعه است كه آن را به هندى پورى نامند . سنبهارى : به فارسى فودنج نهرى است . سنجار : خس الحمار است و آن را رجل الخامه نيز نامند . سنجد : به فارسى اسم غبيرا است . سنجد بوى : گلى است كه بوى آن شبيه به بوى گل سنجد است . سنجد خراسانى : عناب است . سنجد كرخى : به اصطلاح عامه اصفهان ثمر درخت نيم است . سنجد هندى : ثمر مولسرى است . سنجفر : شنجرف است . سنجينوس : مصطكى است به يونانى . سندانه : به عربى ماده خر را نامند و ياتان مشهور است . سندر : به فارسى سندروس است . سندره : به عربى شجر قنى است كه از چوب آن كمان مىسازند . سندرى : نوعى از طير است . سندس : به يونانى قثاى بستانى است و بطيخ را نيز نامند . سندس مارس : به يونانى بيخ قثاى بستانى است . سندوخس : به يونانى جوشير است . سندريس : به يونانى سرنج است . سندوز : به هندى اسرنج است . سنديوس اغريوس : به يونانى قثاى برى است كه قثاء الحمار باشد . سندرنى : به نون و يا هر دو بعد از راى مهمله به معنى اسرنج است و به قاف غالط است . سندوها و سندوهن و سندوهى : به لغت هندى اسم ملح طبرزد است . سنده : به فارسى اسم عذره انسان است . سندها : به هندى طباشير است . سندهان : عود هندى است . سندهى : زنجبيل است . سندى : اسم هندى نخل برى بىثمر است كه تنه آن را ضربت زده و يا آنكه طلع آن را بريده ظرفى به جاى آن نصب مىنمايند كه به مرور يك شبانه روز در آن رطوبت جمع گردد پس برداشته مىآشامند شيرين طعم و اگر يك دو روز بماند و كف بكند مسكر مىشود و از مطلق آن مراد نزد اهل هند آن رطوبت مجتمع مسكر است . سنديان : به لغت اهل شام درخت بلوط است و به لغت مصر سلدانيون است . سنديان الارض : به لغت سريانى فراسيون است . سندبريس : به يونانى حديد است . سنسق : آس برى است . سنسه : به فارسى زنبور سياه است . سنط : به عربى درخت قرظ است . سنفرس : به يونانى قثاى بستانى است و بطيخ را نيز نامند . سنف : به عربى دو سر است كه در صحرا به هم رسد و به فارسى كركاس نامند . سنقر و سنقار : از طيور معلم شكارى است كه ملوك بدان شكار مىنمايند . سنقره : كلاغ سبز است و به فارسى كاسه شكنك نامند و آن