محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

840

مخزن الأدوية ( ط . ج )

شقرواق است . سنگ : اسم فارسى حجر است و به شيرازى برد و به يونانى بطر و بهندى پتهر نامند و به كاف تازى به هندى اسم سنج است و آن مهره اى است كه دقاقان هند از آن دقاقى مىنمايند و آلات پوشيدن دست زنان . هنود دهاتى غربا از آن مىسازند . سنگ آتش : حجر النار است . سنگ آسيا : حجر الرحى است كه به هندى چكى كاپتهر نامند . سنگ آهن ربا : حجر مقناطيس است . سنگ احمر : حجر الحمر است و آشاميدن يك دانگ آن سم قاتل است . سنگ ارمنى : حجر ارمنى است . سنگ اسفنج : حجر الاسفنج است . سنگ اشكن : حب القلت است كه به هندى كلتهى نامند و آن را سنگ اشكن جهت آن نامند كه مفتت حصات است و نيز اسم نوعى از ثمر است . سنكانه : به فارسى نام مرغى است كه به عربى صعوه نامند . سنگ برامى : حجر البرام است . سنگ پرستوك : حجر الخطاطيف است . سنگ پركان و سنگ معى : اسم قريه‌اى است از قريه‌هاى شيراز از اعمال فاروق كه معدن آن سنگ است و آن سنگى است ملون به الوان و شيشه گران آن را در سفيد كردن شيشه مستعمل دارند و مغنيسا نامند . سنگ پشت : به فارسى سلحفات و به هندى كهچوه نامند . سنگ پشم : به فارسى حجر حبشى است . سنگ يشم : اسم حجر يشب است . سنگ بصرى : به فارسى توتيا انابيبى است . سنگ چقماق : حجر النار است . سنگ بلور : حجر البلور است . سنك : به هندى مهره را نامند كه به عربى شنج است . سنگ كارد : اسم فارسى حجر المسن است . سنگ گچ : اسم فارسى جبسين است . سنگل : به لغت فرس زوفاى رطب است . سنگدان مرغ : اسم فارسى قانصه است . سنكيها : به لغت هندى اسم نوعى از بيش است . سنم : بقر را نامند . سنى : نوعى از ماهى است كه در ملتان و بلاد سند به هم مىرسد و لذيذ مىباشد . سنوت : كمون است . سنوس : سندريطس است كه آن را نبات حديدى نيز نامند . سنوله : نوعى از خطاف است . سنيز : شونيز است . سنين : اجزاى صغار است كه در وقت سودن دو سنگ به هم رسد . فصل السين مع الواو سو : به تركى آب را نامند . سواد الاساكفه : چيزيست مركب از زاج و پوست انار و سركه و از جمله رادعات است . سواد البطن : به عربى كبد است . سواد السند و الهند : كشت و برگشت است و گفته‌اند سواد الهند نوعى از سليخه است كه سليخة السوداء نامند و از ادويه ترياق فاروق است . سوداء الحكام : ساداوران است . سواد القضاة : عفص است . سودانيات : مرغيست كه به فارسى داركو و به عربى صرد نامند . گوشت آن مبهى و مضر دماغ است . سوسن : هومانه است . سود : اسم تركى لبن است . سواديه : به عربى عصفور است و مار سياه را نيز نامند . سواد الهند و السند : صاحب منهاج گفته آن حيوان جارى مجراى توتيا است در افعال بايد كه در كوره حدادان آن را بسوزانند و سوده به آب شسته و حبوب ساخته خشك نمايند و عند الحاجت استعمال نمايند و بعضى كشت بركشت دانسته و بغدادى غير كشت بركشت دانسته و صاحب منهاج گفته چيزى است شبيه به شيشه سياه كه اهل هند و سند از آن اسوره مىسازند يحتمل كه كه آنچه باشد كه از آن چورى مىسازند و زنان هند و سند در قبضه دست مىپوشند و آن را از احراق نوعى كاهى به عمل مىآورند و از آن اوانى نيز مىسازند و ليكن ناصاف مىباشد . سوسن : به عربى اسم درختى است كه از آن زند يعنى دسته كارد و غيره مىسازند واحد جمع آن سواسنه آمده است . سواسن : هومانه است كه طريفلن باشد . سوام : به فتح ابل راعى است و به ضم نام طايرى است . سويدى : به فارسى نام مرغى است كوچك كه به فارسى سار و به تركى سنقوردون و زرزور نامند . سونيه : به لغت مصر نبيذ است كه از گندم مىسازند و اهل مصر بسيار آن را مىآشامند . سوجر : نيز اسم شجر خلاف و يا صفصاف است . سوخ : به فارسى اسم بصل است . سودريقون : به يونانى اسم نوعى از توتيا است . سودق : صقر است . سودنيق و سودانق : اسم صقر يا شاهين است .