محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
751
مخزن الأدوية ( ط . ج )
تا تمام ماييت صافى آن در ظرف خالى آيد و باز در آن دردى خاكسترى قدرى آب داخل مىنمايند و بر هم مىزنند و مىگذارند تا ته نشين گردد و آب صافى آن را به جر علقه مىگيرند و همچنين تا ديگر ملوحت در خاكستر نماند پس جميع آبهاى صافى را يك جا نموده باز به جر علقه صاف نموده صافى را طبخ مىنمايند تا متحجر گردد و يا آنكه آب خاكستر را عرق مىكشند و عرق را به طبخ منعقد مىسازند و صنعت ملح اشجار كه قلى نيز و به فارسى قليا و كهلا و به هندى سجى نامند نيز بطور جر علقه است و طبخ و خواص آن در قلى ذكر يافت و چون آن را در سركه حل نموده عقد نمايند و با نوشادر بسايند و به ازاى هر سه درم آن يك عدد بيضه مرغ بيفزايند و با آتش برشته كرده روغن آن را به افشردن بگيرند خورنده گوشت زايد و منقى آنست و دستور احراق و حب ملح مسهل و حب ملح مسمى به حب حيات و عرق ملح و ملح سليمانى و پاچك و دهن و معجون آن در قرابادين كبير مذكور شد . ملح فرنگى نمكى است مصنوع مصاعد قلمها و قطعههاى بزرگ و كوچك سفيد و شفاف كه از فرنگ مىآورند طعم آن با اندك شورى و بورقيت . مسهل بلغم و سودا و ماء اصفر و حميات عفنه مزمنه را نافع چون مقدار دو توله تا چهار توله آن را در آب گرم با عرق رازيانه حل نمايند و قدرى شكر داخل كرده بياشامند چند مجلس خوب عمل نمايد و اگر از آن اقوى خواهند دو توله تا چهار توله آن را به حسب قوّت مزاج و حاجت با چهار توله شيرخشت و چهار ماشه برگ گل سرخ و شش ماشه رازيانه نيم كوفته شب در آب گرم بخيسانند و صبح صاف كرده نيم گرم نموده بياشامند و از براى اعانت عمل آن گاه گاه عرق رازيانه نيم گرم بياشامند ( خلاصة الحكمه تصنيف محمد حسين خان رحمة الله ) « 1 » . فصل الميم مع النون منّ به فتح ميم و نون مشدده . ماهيت آن : اسم عربى مجموع شبنمى است كه بر اشجار و غير آن منعقد گردد و شيرين باشد مانند ترنجبين و گزانگبين و شيرخشت و امثال اينها و آنچه بر اشجار سمى منعقد گردد سم باشد مانند سكر العشر و آنچه بر نباتات قابضه نشيند قابض و آنچه بر مسهله مسهل و بالجمله از ادويه مسهله است و هر يك در اسم خود مذكور شدند . منج زراوشان به فتح ميم و سكون نون و جيم و فتح زاى معجمه و راى مهمله و الف و فتح واو و شين معجمه و الف و نون لغت فارسى است . ماهيت آن : تخمى است شبيه به نانخواه و سرخ و باليدهتر از آن و نزد بعضى تخم خيرى برى است . فصل الميم مع الواو موّ به ضم ميم و واو و به فتح ميم و تشديد واو نيز آمده و به يونانى ميوه و بعضى ميطيقون و به فارسى ريشا و الا نامند . ماهيت آن : بيخ نباتى ساق آن شبيه به شبت و از آن غليظتر و به قدر دو ذرع و برگ آن مانند برگ آن و بيخ آن متفرق و باريك و بلند و بعضى معوج و بعضى مستقيم و خوشبو و به رنگ غاريقون و مايل به زردى و اندك تلخى و حدت كه زبان را اندك بگزد و گرم كند در خاييدن . منبت آن بيشتر مقدونيا است بهترين آن سفيد روشن پاك آنست و استعمال آن بدون آنكه آن را مخلل نمايند جايز نيست و دستور مخلل نمودن آنست كه در سركه اندازند و چند روز بگذارند پس برآورده خشك نموده اقراص ساخته به كار برند و انطاكى ريشه سنبل جبلى دانسته و قوّت آن تا دو سال باقى مىماند . طبيعت آن : در دويّم گرم و در سيّم خشك و در سيّم نيز گرم و خشك گفتهاند و با رطوبت نافخه . افعال و خواص آن : قابض و مسخن و ملطف و مفتح منوم . * اعضاء الراس و العصب و الصدر و الغذاء و النفص * آشاميدن بيخ آن جهت سد نزلات و منع ريختن آنها به سينه و تصفيه آواز و امراض عصب و مفاصل و اوجاع آنها و ضعف معده و جگر و طحال و گرده و مثانه و تحليل رياح و نفخ معده و كبد و رحم و تسكين صعود بخارات به دماغ و مغص و درد گرده و مثانه از اجتماع فضول و رافع بدبويى ابخره و بلاغم و لزوجات معده و مدر بول و حيض و منضج منى و مقوى و محرك باه و جلوس در طبيخ آن جهت عسر البول و احتباس آن و حيض مفيد . المضار : مصدع ، مصلح آن خيسانيدن آنست در سركه چنانچه ذكر يافت و مضر سپرز ، مصلح آن تخم كرفس و عسل . مقدار شربت آن : تا دو مثقال . بدل آن : نيم وزن آن سنبل الطيب و نيم وزن آن جوزبوا و گويند بدل آن فطراساليون است به وزن آن و گويند بدل آن فلفل سياه و گويند افسنتين است . موز به فتح ميم و سكون واو و زاى معجمه لغت عربى است و نيز به
--> ( 1 ) . فقط در نسخه الف