محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
752
مخزن الأدوية ( ط . ج )
عربى طلع و به هندى كيله نامند . ماهيت آن : ثمر درختى است هندى در بنگاله و دكهن كثير الوجود و در سواحل اكثر بلاد عربستان و يمن و عمان و بصره و بنادر ايران نيز قليلى يافت مىشود و گفتهاند شيرينى و لطافت آنها زياده از بنگالى است و اصناف مىباشد و هر يك به نامى مشهور در هر بلدى خصوص در بنگاله و درخت آن به دو سه قامت و برگهاى آن عريض و طولانى تا به دو ذرع و از تنه آن مىرويد و تنه آن پرده پرده و با رطوبت بسيار و در جوف آن مغزى كه به هندى كنجيال نامند و آن را ورق ورق كرده با ماهى يا تنها پخته مانند بقول و اصول ديگر مىخورند و ثمر آن در ابتداى ظهور در غلافى صنوبرى شكل بنفش مايل به سرخى و سبزى مىباشد پس آن شكافته خوشه ظاهر مىگردد و در آن خوشه دانههاى موز بسيار ريزه و به تدريج بزرگ مىشود تا آنكه مىرسد و پخته مىگردد پس آن را قطع نموده پوست بالاى آن را دور كرده مغز آن را مىخورند و تنه درختى كه يك مرتبه ثمر آورد ديگر ثمر نمىآورد آن را مىبرند و مغز آن را كه كنجيال نامند برآورده پخته مىخورند چنانچه ذكر يافت و در بنگاله ثمر آن را اختصاص به فصلى و زمانى معين نيست در تمام سال ثمر مىدهد الا آنكه در فصل بارش زياده و از اطراف درخت فصيلها و بچههاى بسيار برمىآيد و آنچه بلند و بزرگ است بعد از اخذ ثمر به نحو مذكور و قطع تنه آن از آنها به جاى آن برقرار مىدارند تتمه را برآورده جاهاى ديگر غرس مىنمايند و در باغى و مكانى كه سه چهار درخت آن باشد و زمين قوى بود در سه چهار سال تا صد درخت و زياده مىشود و ثمر بعضى اصناف آن شيرين و لطيف و لذيذ بسيار و خوشبو مىباشد و آن را در هند و در بنگاله كيله مرتبانى نامند و سواى بنگاله خصوص جهانگير نگر در تمام ملك هند و دكهن اين نوع نمىشود و اين بىتخم است و بعد از آن اصناف ديگر با تخم بعضى بسيار گرم و ريزه مانند انوپان و صفرى و چينيه و مال پهوك و چنپا و امثال اينها نيز و طعم آنها شيرين و با اندك رايحه خوش و ليكن به لطافت و لذت و خوشبويى و شيرينى مرتبانى نيست و بعضى از اينها نيز با اندك عفوصت مىباشد خصوص كه خوب پخته و رسيده نباشد و امّا صنفى كه آن را كچكيله نامند خوشه و ثمر آن بزرگتر از ثمرهاى همه اصناف ديگر تا به يك شبر و اكثر مثلث شكل مىباشد پخته و رسيده آن را نمىخورند براى بىمزگى و لزوجت و كم شيرينى پوست آن را در نيم خامى جدا كرده مغز آن ورق نموده در ماهى و قلايا يا بدون اينها پخته مىخورند و از همه بدتر صنفى است كه در بنگاله آن را اتهيه نامند چون اين بسيار بىمزه و با لزوجت و عفوصت و پرتخم است اكثرى نيم پخته آن را نيز نمىخورند مگر فقرا و مساكين و هر يك از اصناف مذكوره در بعضى بلاد بهتر از بعضى ديگر مىشود به حسب اختلاف زمين و آب و هوا و به هرجا به نامى مخصوص و همه اصناف مذكوره در بنگاله خصوص جهانگير نكر جاى ديگر نمىشود و از برگ و پوست درخت آن خشك كرده و سوزانيده ملحى به عمل مىآورند چنانچه در ملح مذكور شد و خاكستر آن را به اعتبار آنكه با بورقيت و جلا است گازران هند و بنگاله در غسل بعض ثياب بسيار چرب و چرك مستعمل دارند به جاى صابون كه در آب چند روز لباسها را مىخيسانند پس اندكى طبخى داده و اين را به اصطلاح خود يهتى نامند پس ماليده افشرده با آب خالص مىشويند تا پاك گردد . طبيعت آن : در گرمى معتدل و در دويّم تر و با قوّت قابضه . افعال و خواص آن : جالى و كثير الغذاء و بطى الهضم و بعد از انهضام مولد خون غليظ و مسمن بدن . * اعضاء الصدر و الغذاء و النفض * مفرح و ملين سينه و جهت سرفه يابس و خشونت حلق و ترطيب معده و حبس بطن و تحريك باه محرورين و دافع لاغرى گرده نافع . مطبوخ نيم پخته كچكيلا حابس اسهال . * الزينه * طلاى آن با سركه و آب ليمو جهت كچلى و سعفه و جرب و حكه و با آب و تخم خربزه جهت كلف و نيكويى رنگ رخسار . * الاورام * ضماد برگ آن محلل اورام . * القروح و الجروح و حرق النار * ضماد نوع موزى كه در بنگاله مال بهوك مىگويند جهت سوختگى آتش كه چون بعد از سوختن بر آن موضع بمالند مانع آبله و وجع آنست و نيز نوع موزى كه بولكه نامند جهت قروح بدن اطفال خصوص قروحى كه به سبب آتشك ابوين و يا مرضعه به هم رسيده باشد مجرب كه رسيده آن را پخته آن را نرم مثل مرهم ساخته بر پارچه ماليده بر آن گذارند در پنج شش مرتبه زايل مىگردد بعون الله تعالى . ذرور خاكستر پوست آن و پوست درخت جهت نزف الدم جروح و تجفيف و التيام قروح مؤثر . المضار : بطى الهضم و نفاخ و اكثار و مداومت آن مولد رياح و خون غليظ بلغمى و بلغم و موجب سدد و قولنج و زحير و ضعف هاضمه خصوص در محرورين و مرطوب المزاج و بلدان رطبه و باعث نزول آب در اعضا و خصيه به تخصيص و چون آب بالاى آن بنوشند ، مصلح آن نمك بر بالاى آن خوردن و مرباى زنجبيل و عسل و شكر در بعض امزجه بارده و سكنجبين بزورى و شكرى در حاره و خوردن آن ناشتا بسيار مضر و بالجمله در امزجه حاره يابسه قويه و بلدان حاره يابسه موافق و نافع و مقوى و مفرح و مسمن و در ابدان بارده رطبه و ضعيفه و بلدان رطبه و ضعيفه و بلدان رطبه مضر و محدث اكثر امراض مذكوره و امثال آنها و بيخ آن گرم و خشك . آشاميدن آن دافع كرم شكم و اهل فلاحت نوشته جايى كه موز نباشد و خواهند كه به هم رسد بايد