محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

736

مخزن الأدوية ( ط . ج )

مرسطس به فتح ميم و را و فتح سين و ضم طا و سين مهملات لغت نبطى است . ماهيت آن : درختى است به قدر يك قامت برگ آن به باريكى موى و به هم پيچيده و با رطوبتى چسبنده مانند عسل و تند بوى و تلخ و رطوبت برگ آن زياده از شاخ آن . طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك افعال و خواص آن : طلاى آن جهت نهش افعى و ساير هوام سمى و محرق برگ و شاخ آن با آرد در حمام سه مرتبه رافع جرب و قالع آن و سنون آن جهت تقويت لثه و جراحت آن و ذرور خشك آن جهت التيام زخم‌ها و تعليق آن جهت عسر ولادت مؤثر و آشاميدن دو اوقيه از آب آن كشنده است بعد از دو روز و صاحب فلاحت گفته چون برگ آن را غرس نمايند درخت مىرويد و چون شاخ آن را بريده دفن نمايند و آب دهند بعد از چهل روز فطر مأكول رويد . مرعزى به فتح ميم و سكون را و فتح عين مهمله و كسر زاى معجمه و ياى نسبت اسم سريانى است به فارسى مرعز نامند . ماهيت آن : نوعى از پشم بز و از موى بسيار نرم است و اكثر سفيد مىباشد و از آن لباس مىبافند . افعال و خواص آن : پوشيدن آن موافق جميع امزجه و مسخن مبرودين و مقوى كمر و گرده و محرك باه است . مرقشيشا به فتح ميم و سكون راى مهمله و فتح قاف و كسر شين معجمه و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح شين معجمه و الف لغت يونانى است و آن را مارقشيشا و حجر النور و حجر روشنايى نيز خوانند جهت آنكه براى روشنايى چشم بسيار مفيد است و به هندى سونامكهى نامند . ماهيت آن : سنگى است غير براق به خلاف مغنيسا كه براق است و انواع مىباشد از ذهبى و فضى و نحاسى و حديدى و شبهى و در معادن آنها تكون مىيابد و هر يك به رنگ آن فلز و منسوب بدان و مخلوط به جوهر آن معدن است و آن جوهر را از آن استخراج مىنمايند و قوىترين همه نحاسى است . طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و خشك و در سيّم نيز خشك گفته‌اند . افعال و خواص آن : محلل و جالى و قابض و منفخ و مسخن و با سميت و استعمال آن از داخل غير مجوز و مادام كه آن را خوب نرم نسايند منفعت آن ظاهر نمىگردد . * اعضاء الرأس * گفته‌اند تعليق آن بر گردن طفل باعث عدم فزع آن است . اكتحال محرق و غير محرق آن جهت جلا و تقويت چشم و تحليل مده تحت آن . * الاورام و البثور * طلاى آن با راتيانج جهت تحليل اورام صلبه و داخل مراهم محلله كرده مىشود به سبب تحليل و انضاجى كه دارد . * القروح و الجروح * با راتيانج جهت التيام قروح و با زرنيخ منقى قروح و خورنده گوشت زايد فاسد و روياننده گوشت صحيح . * آلات المفاصل * طلاى آن محلل آنچه جمع شده است در اجزاى عضل از ماده شبيه به مده . * الزينه * طلاى آن با سركه جهت برص و بهق و نمش و تحليل رطوبات محتقنه زير جلد و نرم و باريك كننده موى و باعث تجعيد آن و محرق مغسول آن الطف و حرارت آن كمتر و طريق احراق آن آنست كه به عسل آلوده در خرقه پيچيده در آتش اندازند تا سرخ گردد و بعضى مكرر مىنمايند و طريق غسل آن مانند غسل اقليميا است و اهل مصر مصفاى آن را جهت استسقا و بواسير و اوجاع گرده و مثانه و يرقان و جريان منى و دق شيخوخت استعمال مىنمايند و به جهت دفع سموم مشروبه نيز مصنوع از مس يك آثار هندى و روى توتيا ربع آثار و سرب ثمن آن و قلعى نصف ثمن آن و سنگريزه سرخ سوده نيم من آثار كه همه را يك جا گداخته در آن ربع آثار سم الفار زرد سوده پاشيده در حين گذار و در جايى ريزند شبيه به مرقشيشا مىشود و زبون . مرماحوز به فتح ميم و سكون را و فتح ميم و الف و ضم حاى مهمله و سكون واو و زاى معجمه و به راى مهمله نيز آمده و به فارسى مرو خوش نامند . ماهيت آن : مرو جبلى است ساق آن زياده بر شبرى و خشبى و با صلابت و شاخ‌هاى آن طولانى و برگ آن مايل به تدوير و درازى و رنگ آن مايل به تيرگى و سبزى و خوشبو و تلخ با بشاعت كمى و ملاصق به ساق آن و مايل به اسفل و تخم آن در غلافى شبيه به تخم كتان و گل آن مايل به تيرگى و زردى و در تموز مىرسد . طبيعت آن : تا سيّم گرم و در دويّم خشك . افعال و خواص آن : ملطف و محلل و مسكن رياح و مفتح سدد بلغمى در هر جا كه باشد . * اعضاء الرأس * چون در شراب اندازند به زودى سكر آورد و بوييدن آن تفتيح سده دماغى نمايد و صداع آورد و انكباب به مطبوخ آن جهت انحدار بخارات از دماغ و صداع بارده و مشابه به شيح است در اين امر . * اعضاء الصدر و الغذاء و النفض * آشاميدن آن جهت خفقان سوداوى و تقويت معده و امعا و احشاى ضعيفه و ضعف جگر بارد و قى و غثيان باز دارد و جهت تفتيح سده احشا و نشف