محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
730
مخزن الأدوية ( ط . ج )
بنوشند در آن سال هيچ سمى به خورنده آن ضرر نرساند و عرق مخلصه ملطف و محلل و مقوى اعضاى رييسه و موافق مبرودين و رافع قولنج و بعضى داخل كردن آن را در ترياق كبير قايم مقام شراب دانستهاند . مخيض به فتح ميم و كسر خا و سكون ياى مثناة تحتانيه و ضاد معجمه لغت عربى است به فارسى دوغ و به تركى ايبران و به هندى چهاچه نامند . ماهيت آن : ماستى كه با اندك آب در خيك و يا غير آن حركت داده و برهم زده دهنيت آن را كه كره نامند گرفته باشند . بهترين آن دوغ تازه ماست شير گاو است كه دهنيت آن را بالتمام بهنحو مذكور گرفته باشند . طبيعت آن : در دويّم سرد و تر و رطوبت بر آن غالب بر يبوست . افعال و خواص آن : مسكن غليان خون و محرك باه محرورين و مشهى و مسمن و مطفى حدت تب دق و سمومات حاره و حرارت و التهاب معده و جگر گرم و مسكن تشنگى و با خبث الحديد و اطريفل جهت تقويت معده و سنگتاب و يا آهن تاب آن يعنى داغ كرده به سنگريزه و يا آهن تفته جهت حبس اسهال دموى و صفراوى خصوصاً با طراثيت و قوابض و مطبوخ آن با برنج و آرد جو بو داده بهترين اغذيه صاحبان اسهال حار و به جهت تسمين بدن موثر و در حمى دق با نان خشك از ربع رطل تا نيم رطل و مقدار نان از ده مثقال زياده تجويز ننمودهاند . دستور آشاميدن در حمى دق و امراض حاد حاذه چنان است كه بگيرند دوغ تازه گاوى را و نيك بپالايند كه تمامى كره آن جدا گردد مطلق دهنيت در آن نماند تا پنج شش ساعت بگذارند كه طعم آن نيكو و اندك ترش مزه گردد پس نيكو برهم زنند تا ماييتى كه در آن آمده است با آن مخلوط گردد پس بگيرند نان تنك ميده خالص مقدار ده درم و ريزه كرده در سى درم از آن دوغ بياميزند و بگذارند تا نيكو امتزاج يابد و تناول نمايند و اگر زياده از اين مقدار خواهند و احتياج بيشتر باشد به همين ميزان زياده نمايند و روز دويّم پنج درم دوغ زياده كنند و از نان يك درم كم نمايند و همچنين هر روز پنج درم بر دوغ بيفزايند و از نان يك درم بكاهند تا دوغ خالص بماند و عادت بدان حاصل گردد و چون خواهند كه ترك نمايند بر عكس اول عمل نمايند تا به مقدار روز اول برسد و بعضى اطبا نظر به كمال احتياط گفتهاند شروع از ده درم دوغ و يك درم نان بيفزايند تا دوغ به سى درم رسد و اگر زياده از سى درم خواهند همين قسم زياده نمايند و به دستور بكاهند و كسانى را كه عادت به خوردن دوغ باشد محتاج به اين تدبير نيستند بلكه همين مراعات قوّت هضم و آنكه به او حمى عفنى نباشد كافى است زيرا كه در حمى عفنى جايز نيست مگر آنكه وقت اقتضا كند از گرمى هوا و رقت و حدت ماده مانند غب خالص و امثال اينها و جايى كه تعفنى در اخلاط باشد با قرص طباشير تناول نمايند و هنگامى كه طبيعت ملين باشد و تليين آن موجب ضعف گرده گردد دوغ را آهن تاب و يا سنگ تاب نمايند و با طباشير سفيد و يا طراثيت و يا حبوب و اقراص مناسبه استعمال نمايند و صاحب خلاصة التجارب نوشته گاهى فادزهر حيوانى با دوغ نفع مىبخشد و نفع بسيار در آن امراض و چون تخم خرفه را كوبيده با دوغ سه مرتبه تسقيه نمايند و خشك كنند آشاميدن قليلى از آن رفع تشنگى و خواهش آب تا چند روز مىكند و از اسرار مرتاضين است . المضار : دوغ در تبهاى عفنه خلطى مضر جهت آنكه متعفن و مزيد علت مىگردد اصلاح آن قى نمودن و آشاميدن سكنجبين سفرجلى است و چون در معده بارد ترش گردد مورث دوار و غشى شود اصلاح آن نيز قى كردن و يا فلافلى و جوارشات حاره خوردن است . فصل الميم مع الدال المهمه مداد به كسر ميم و فتح دال و الف و دال مهمله لغت عربى است و آن را خبر به كسر حاى مهمله و سكون باى موحده و راى مهمله نيز و به فارسى مركب نامند . ماهيت آن : معروف و اقسام آن در قرابادين كبير به تفصيل مذكور شد و از مطلق آن نزد اطبا مراد مصنوع از دوده روغن كتان و صمغ عربى با غرى الجلود و زاج زرد و آب مازو است . بهترين آن بسيار سياه براق سبك وزن آن است . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك به خلاف مداد هندى كه سرد و خشك است و از اجزاى درخت فوفل مىسازند و گفتهاند كه از مازوى تنها مىسازند . افعال و خواص آن : قابض و مجفف و رادع خصوصاً مداد هندى . * اعضاء الرأس و العصب و غيرها * سعوط و ضماد مداد هندى بر پيشانى حابس رعاف و طلاى آن رافع شقيقه و سستى اعضا و بر كف پا جاذب حرارت حميات و بر اورام حاره محلل آنها و غير هندى جهت منع ريختن موى و التيام زخمها و با سركه و يا با آب و يا خالص آن جهت سوختگى آتش و به دستور با قيروطى امّا بايد كه بعد از تطليه نشويند و رفع ننمايند بلكه بگذارند تا خودبخود زايل گردد و آنچه در آن زاج باشد مصلح مراهم قروح متعفنه است و ديسقوريدوس گفته آشاميدن دو مثقال مداد با آب