محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
54
مخزن الأدوية ( ط . ج )
باز آتش كنند تا مدتى كه آن چيز در حمام ماريه باشد پس برآورند . * صنعت دهن طرطير * آنست كه طرطير سفيد مكلس را مقدار پانزده درم سحق نموده غسل نمايند و در شيشه گردن كج تقطير نمايند و روغنى كه بر روى آن آيد بگيرند و محفوظ دارند و طرطير عبارت از دردى خمر است . * و امّا تشويه و تحميص و تقليه * بدان كه اين هر سه لفظ بالاشتراك و الاجمال به معنى بريان نمودن است و بالتفصيل بدان كه * تشويه * آنست كه آنچه را بريان بايد نمود در جوف چيزى ديگر از قبيل خمير و يا گل و يا سيب و يا به و امثال اينها گذاشته در تنور گذارند و يا در زير آتش و يا خاكستر گرم دفن نمايند كه به بخار پخته تشويه يابد مانند اسقيل و سقمونيا و امثال اينها و يا آنكه كوبيده و با عسل سرشته در لته بسته به گل گرفته در تنور معتدل يك شب بگذارند پس برآورده به كار برند مانند انيسون و ثمرة الطرفا و امثال اينها جهت سنونات و غيرها . * تحميص * آنست كه ظرفى را بر آتش بگذارند كه خوب گرم شود پس آنچه را خواهند در آن ريزند و حركت دهند به سرعت تمام كه همه آن مساوى و به قدر حاجت بريان گردد و نسوزد مانند تخم بارتنگ و ريحان و مرو و خشخاش و گشنيز خشك و زيره و برزقطونا و بالجمله هر بزرى از به زور را كه خواهند و بهترين ظروف از براى اين امر سنگى و يا سفالى است و حد وسط تحميص آنست كه از آن چيز بوى برآيد و اندك سرخ و برشته گردد . * تقليه * آنست كه در روغن گاو و يا غير آن بريان نمايند به حدى كه بو بردارد و سرخ گردد مانند به زور و يا به قدر آنكه بشكفد و بتركد مانند هليله و عفص و يا به حدى كه به تخمين دريابند كه بريان شده است مانند خبث الحديد و امثال آن . * تشويه توتيا * آنست كه آن را سوده با آب قرص نموده در آتش نرم بر روى سفال بگذارند و بگردانند تا خشك گردد و مشوى آن لطيفتر و مقوى چشم و حافظ صحت آن است و مغسول آن مجفف بىلذع . * دستور بريان نمودن افيون * آنست كه افيون را به قدر باقلا و مغز بادام ريزه ريزه نموده در ظرف سفالى اندك بريان نمايند . * و امّا تدبير * كه اصلاح نيز نامند پس آن به معنى تربيت و پرورش دادن بعض ادويه است كه در آنها حدت و يا ردائت و غايله باشد تا آنكه كم و زايل گردد مانند سقمونيا و انزروت و حب الملوك و دند و تربد و ماذريون و تشميزج و مانند اينها . آن است كه سقمونيا را در جوف سيب يا به خالى نموده گذارند و اطراف آن را به كنجد مقشر پر نمايند و سر آن را به قطعهاى از سيب يا به بسته در پارچه كتانى پيچند و در خمير گيرند و در ميان تنورى كه گرمى آن معتدل باشد گذارند تا خمير پخته و برشته گردد پس برآورده خمير را دور كرده و سقمونيا را از ميان آن برآورده در سايه خشك ساخته به كار برند و اگر سيب و يا به يافته نشود سر بيضه مرغ را سوراخ كرده آنچه در جوف آن است برآورده پاك شسته سقمونيا را در آن كرده آب سيب و يا آب به اگر ميسر آيد بر آن ريخته و الا بدون آن به دستور تشويه نمايند و حكيم ارزانى گفته اگر سيب و به نباشد سقمونيا را با بنفشه سوده استعمال نمايند حكم تشويه و اصلاح دارد و مؤلف گويد اگر اولًا در بيضه مدبر نمايند پس با بنفشه بسايند و استعمال نمايند بهتر است و انزروت را بايد كوبيد و به شير الاغ سرشت و به چوب گز آلوده مانند كباب بريان نمود يك مرتبه و اگر زياده و بهتر خواهند دو مرتبه و حب الملوك را در روغن بادام و يا شير يك شبانه روز بايد خيسانيد و دند كه حب السلاطين است در سرگين گاو بايد مدبر نمود بدين طريق كه بگيرند مغز دند تازه نو كه كهنه و زرد و سياه و فاسد نشده باشد مقشر كرده زبانه ميان مغز آن را برآورده در كيسه كرباس صفيقى و يا دولايى كنند و يك شب در آب خالص بخيسانند پس برآورده در سرگين گاو تازه گرفته به نحوى كه از هر طرف آن مقدار حجم سه چهار انگشت سرگين باشد و در زمين به مقدار حجم آن گودى بكند و بالاى آن خاكستر سرگين گاو جنگلى برافروزند تا آنكه مقدار يك انگشت از آن سرگين تازه سوخته گردد و حب السلاطين نسوزد پس برآورده به طرف ديگر بگردانند و به دستور به عمل آورند تا هر چهار طرف آن مقدار مذكور سوخته گردد پس برآورده پاك شسته و به عدد هر دانه حب السلاطين يك عدد هليله زنگى كه هليله مويزك نامند نرم كوبيده و به وزن هر دو آرد برنج با آب ليمو و يا آب غوره سرشته سحق بليغ نموده حبوب بندند هر حبى به مقدار نخودى شربتى از دو حب تا هفت و به صاحب انقلاب معده نبايد داد كه مضر است او را . * نوع ديگر * آن است كه آن كيسه را در سرگين گاوى تازه در آب حل كرده در ديگى معلق بياويزند كه به ته ديگ نرسد و در آن سرگين آب غليظ غرق باشد مقدار چهار پنج ساعت كامل بلكه زياده جوشى دهند پس برآورده پاك شسته به دستور مذكور با هليله و آرد برنج با آب ليمو سرشته حبوب سازند و با حب الدّبق كه مويزج است و رب السوس و غاريقون و هش سفيد و مصطكى و حشيش و غافث و افسنتين رومى و صبر سقوطرى اجزاى مساوى كوفته و بيخته به آب كرفس سرشته و دست را به روغن بلسان چرب كرده حب بندند شربتى از يك درم تا دو درم و غذا از زيرباج باشد و اين حب براى فالج و لقوه و رعشه و اوجاع ظهر و امثال اينها نافع است و بعضى حب السلاطين مدبر را با آب زنجبيل تازه كه به هندى ادرك نامند دو شبانه روز ساييده