محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
701
مخزن الأدوية ( ط . ج )
و نزد عامه اهل اندلس به سقواس است و به فارسى اسلنج و به اصفهانى سنگ و الاشنگ نيز به فتح شين معجمه و سكون نون و كاف نامند و ديسقوريدوس قسوس ناميده و بعض مردم قسادق و قسارت نيز خوانده و گفتهاند آن دو صنف است نر و ماده . آن را درخت كوچك و كثير الاغصان و خشن و كوتاه و برگ مدور و صلب و مزغب و گل شبيه به گلنار و منبت آن سنگستانها و صنف ماده آن را برگ شبيه به برگ گندنا و پايين آن عريضتر از بالاى آن و گل سفيد و نزديك بيخ آن . نوعى از طراثيث مىرويد سرخ ياقوتى رنگ و آن بهترين انواع آنست و گاه سفيد و گاه اشقر نيز مىباشد و قوّت قبض اين زياده از آن در جميع اجزاء آن . طرثوث را به رومى هيوقسطيداس و به يونانى ايوقسطس نامند و مراد از عصاره لحية التيس عصاره آن طرثوث است و از جمله اجزاى ترياق فاروق همان است و در قوّت مانند حضض الا آنكه در حضض قوّت تحليل است و در اين قوّت قبض فقط و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه امين الدوله و جمعى ديگر بيان نمودهاند كه آن شاخهايى است بىبرگ مايل به سرخى و درخشندگى و سرخى آن مايل به سياهى و به قدر شبرى و بيشتر آن در زمين و چهار انگشت آن از زمين پيدا و بيرون و منبت آن شورهزارها و اين قول اصح مىنمايد چه بيخ گياه مزبوره نوعى از طراثيث است بهترين آن تازه آنست . طبيعت آن : معتدل در گرمى و سردى و خشك در دويّم و جالينوس در سابعه گفته نباتى است ما بين شجر و گياه با اندك قبضى . مؤلف گويد در شيراز و اصفهان و نواح آنها نباتى كوچك تا به يك شبر مىرويد و با شاخهاى باريك و برگهاى باريك بلند و نبات آن به هيأت مجموعى شبيه به ريش بز نر كه تيس نامند و آن را به شيرازى و اصفهانى الالاشنك نامند و نر و ماده مىباشد چنانچه ذكر يافت و تر و تازه آن را با سركه و بدون آن براى تبريد مانند كاسنى و كاهو مىخورند و يحتمل كه لحية التيس اين باشد و آنچه در كتاب مصور فرنگى ديده شد نبات آن بلند است و يك ساق ايستاده دارد و بر آن برگهاى باريك بلند شبيه به برگ گندنا و گل آن پهن مدور و برگهاى آن اندك طولانى و سر آنها متشعب به دو شعبه و غنچه آن فى الجمله شبيه به غنچه گل سرخ و رنگ گل آن سفيد . طبيعت آن : در آخر دويّم سرد و در سيّم خشك . افعال و خواص آن : قابض و قاطع نزف الدم و اسهال مرارى و دموى و قرحه ريه و بيخ آن در قبض اقوى و عصاره آن در قبض مانند تخم گل سرخ و مقوى معده و مانع انصباب مواد بدان و قرحه ريه و امعا و عصاره آن از آن اقوى و آشاميدن عصاره آن با شراب جهت نزف الدم رحم و در ساير افعال قوىتر از اقاقيا . * اعضاء الرأس * بيخ آن جالى چرك گوش و خشك كننده قروح آن . * اعضاء النفض و الغذاء * آشاميدن برگ و گل و بيخ آن با ماء الشعير جهت قرحه ريه و عصاره آن جهت نفث الدم و نزف الدم اعضاى باطنى و جهت تقويت معده و حبس بطن و قرحه امعا . مقدار شربت از عصاره آن تا سه درم و از برگ و گل آن تا چهار درم . * الجروح و القروح * ذرور برگ و گل آن جهت اندمال و التيام جراحات كهنه و رفع تعفن آنها و ضماد آن جهت التيام عصب مقطوع . * الاورام * ضماد گل آن محلل اورام حرق النار و گل آن با موم روغن جهت سوختگى آتش . * السموم * محمد بن زكريا خوردن بيخ لحية التيس را دافع سموم دانسته . مضر گرده ، مصلح آن عناب . بدل آن : حضض و اقاقيا است و گلنار و تخم آن . فصل اللام مع الخاء المعجمه لخنيس به فتح لام و سكون خا و كسر نون و سكون ياى مثناة تحتانيه و سين مهمله لغت يونانى است . ماهيت آن : نوعى از خيرى برّى است نبات آن قريب به ذرعى و گل آن بنفش و برّى و جبلى مىباشد و هر دو در صورت مشابه به هم مگر آنكه جبلى آن اقوى است و خشنتر و كوتاهتر از برّى و دانه آن سياه و تلخ و به قدر عدسى بعضى آن را سراج القطرب دانستهاند . طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك خصوص گل و تخم آن . افعال و خواص آن : آشاميدن دو درم از آن هر دو نوع مسهل قوى و يك درم آن جهت لسع عقرب شياله و چون گل آن را بر روى عقرب اندازند آن را بكشد . فصل اللام مع السين المهمله لسان به كسر لام و سين و الف و نون لغت عربى است به فارسى زبان و به هندى جيب نامند . ماهيت آن : از اعضاى مركبه بدن حيوان و در دهن آن واقع و مركب از لحم رخو غددى سبك و عروق و عصب و عضلات و غشاوه و معروف است و مخلوق از براى برآمدن آواز از دهان و تكلم و افاده و استفاده و القاى مافىالضمير به غير تقلب غذا در حين مضغ و اعانت بر بلع و حفظ رطوبات نازله از دماغ و خارجه از سينه و معده و غير اينها از منافعى كه در كتب طبيعى و كليات طب مذكور است و غير خالق جل اسمه نمىداند فوايد آن را به تفصيل .