محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
692
مخزن الأدوية ( ط . ج )
قولنج و توليد حصات خصوص با شيرينى نحل و باعث جشاى دخانى ، مصلح آن عسل و شيرينها است . لبخ به فتح لام و با و خاى معجمه . ماهيت آن : اسم عربى درختى عظيم است و در صعيد مصر كثير الوجود شبيه به درخت چنار و برگ آن مايل به درازى و ثمر آن كوچك و سبز و شبيه به رطب و بعد از رسيدن شيرين مىگردد و با كراهيت طعم و گفتهاند اين درخت در فارس سمى قاتل بود و چون نقل به مصر نمودند سميت آن زايل و دوا و غذا گرديد و بعضى نوعى از آزاد درخت و بعضى سداب دانستهاند و اصلى ندارد . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك و بعضى تر و بعضى سرد و خشك دانستهاند . افعال و خواص آن : مضغ آن مسكن درد دندان و در كتب قديمه است كه شكايت كرد نبى از انبياى عليهم السلام به سوى حق جل جلاله از درد دندان وحى آمد به سوى او بخور لبخ را . آشاميدن آن قاطع نزف الدم داخلى و ذرور آن حابس نزف الدم خارجى و طلاى آن مقوى موى و با شراب محلل اورام و با لادن و مورد جهت جبر كسر و ضربه و تحريك استخوان از مفصل به زودى و دخان آن گريزاننده هوام و ثمر آن مقوى معده و حابس خون و اسهال . المضار : مصدع و خوردن مغز هسته آن موجب ثقل سامعه و كرى است و بر درخت آن نوعى رتيلا به هم مىرسد قاتل . لبلاب به كسر لام و به فتح نيز آمده و سكون با و فتح لام و الف و باى موحده و آن را فربوله و به يونانى تنبايس و قسوس و به عربى عاشق الشجر و عليق و حبل المساكين و عشقه و حلبوب و به شيرازى هرشه نامند . ماهيت آن : نوعى از قس است و اصناف مىباشد از كبير و صغير و سفيد و سياه و مجموع آن بر مجاور خود مىپيچد . كبير را به هندى چاندنى بيل نامند و برگ آن شبيه به برگ لوبيا و سفيد آن را گل سفيد شبيه به شاخ جثجاث و تخم آن سفيد و آن را حبل المساكين و در تنكابن لكو نامند و سياه آن را گل بنفش و تخم سياه و صغير آن را به هندى عشق پيچان گويند و به فرنگى سفيد آن را مدژه البه و سياه آن را هيده بنكره و صغير آن اقسام مىباشد از سفيد و سرخ و زرد و كبود و برگ همه ريزه و گل كوچك و تخم آن در غلافى سياه مايل به سرخى و قسمى از آن بىثمر و ساق جميع اقسام كبير و صغير شيردار . طبيعت كبير آن : مركب القوى و جالينوس در دويّم سرد و خشك گفته و يوحنا ابن ماسويه گرم دانسته . افعال و خواص آن : مفتح و محلل و ملين و مسهل و چون بجوشانند قوّت تفتيح آن قوى و اسهال آن ضعيف مىگردد و به سبب تحليل رطوبت آن و آب فشرده آن بدون طبخ بالعكس . * اعضاء الرأس و الصدر و الغذاء و النفض * سعوط عصاره آن با ايرسا و نطرون و عسل جهت درد سر كهنه و قطور عصاره آن با روغن زيتون و يا پنبه آلوده در گوش گذاشتن جهت درد گوش و جلاى چرك آن و برگ كبير سفيد آن كه مسمى به حبل المساكين است جهت درد سر و امراض سينه و ريه و تفتيح سده كبد و آب آن جهت سرفه حادث از حبس طبيعت و قولنج عارض از خلط حار و مسهل صفراى سوخته و با خيارشنبر جهت ربو و ورم احشا و قرحه ريه بيعديل و به دستور چون با روغن بادام بجوشانند و سه درم از گل آن جهت قرحه امعا و ضماد برگ تازه آن جهت درد سپرز خصوص كه با سركه پخته باشند و گل قسم اخير بىثمر آن را آشاميدن و فرزجه نمودن مدر حيض و بخور آن بعد از طهر مانع حمل و حمول شاخ و برگ آن با عسل مدر طمث و آب افشرده آن رافع بدبويى رحم . * اعضاء المفاصل و الاورام و القروح و الجروح و حرق النار * طلاى آب برگ تازه سفيد كبير آن كه حبل المساكين نامند جهت اورام حاره مفاصل و منفجر كننده دماميل خصوصاً با شير آن و ضماد برگ تازه مطبوخ آن در روغنها محلل اورام و مسكن اوجاع و رافع اعيا و غير مطبوخ آن جهت جراحات عظيمه و سوختگى آتش و ضماد عصاره آن با موم روغن نيز جهت سوختگى آتش و به دستور ضماد برگ قسم سياه آن جهت قروح خبيثه و ضماد برگ قسم بىثمر مطبوخ آن جهت التيام جراحات خبيثه و سوختگى آتش . * الزينه * عصاره قسم سياه آن سياه كننده موى و آب قسم اخير بىثمر آن شديد الحرارت و حدت و سترنده موى و كشنده شپش . * السموم * ضماد بيخ قسم بىثمر آن با شراب جهت گزيدن رتيلا نافع و از قسم كبير آنچه برگ آن با خشونت و دراز مايل به سياهى است مسمى نزد اهل مغرب به شحميه و سراويل الطوال است . طبيعت آن : سرد و خشك . افعال و خواص آن : جهت درد سينه و سرفه و سپرز و قولنج و تبهاى مزمنه و ربع و ربع رطل از آب آن با ده درم مغره قاطع نزف الدم همه اعضا . * الجروح و القروح * ضماد تازه آن التيام دهنده جراحات و خشك آن مجفف و ناشف قروح و رافع قروح خبيثه . المضار : اقسام لبلاب مضر عصب و سر و مثانه ، مصلح آن نبات و مانع حمل و قاطع حيض .